افول و سقوط امپراتوری ارزی روم

سرنوشت سکه‌های باستانی، تأملاتی گزنده دربارهٔ سلطهٔ دلار به همراه دارد

در سال ۱۸۴۷، چند کارگرِ تهی‌دست که در حوالیِ کوتایام – شهری در ایالت کرالای هند امروزی – زندگی می‌کردند، تصادفاً به گنجینه‌ای از سکه‌های طلا برخوردند. آن‌ها این سکه‌ها را با جیرهٔ برنجِ یک روز یا چند روپیهٔ ناچیز معامله کردند. تاجرانی که این سکه‌ها را به ثَمَنِ بَخس خریده بودند، غافل از اینکه در حال نابودیِ آثار باستانیِ ۱۸۰۰ سالهٔ رومی هستند، آن‌ها را ذوب کرده و به زیورآلات و جواهرات تبدیل نمودند. باستان‌شناسان خوش‌شانس بودند که بخشی از این دفینه جان سالم به در برد. این سکه‌ها، به‌عنوان نمونه‌ای کهن از یک «ارز جهانی»، برای علم اقتصاد نیز ارزشی بی‌بدیل یافته‌اند. جالب اینجاست که همین سکه‌های طلای رومی آئورئی[۱] در حفاری‌های مناطقی به دوریِ اسکاتلند نیز کشف شده‌اند.

گنجینهٔ کوتایام و دیگر دفینه‌هایی که از آن زمان تاکنون در هند از دل خاک بیرون کشیده شده‌اند، دستمایه‌ای غنی برای تأملِ اقتصاددانان فراهم کرده‌اند. قدمت این پایگاه‌های باستانی به دورانی بازمی‌گردد که عاج، ادویه، مروارید و ابریشمِ شبه‌قاره هند سر از روم درمی‌آورد و شواهد متقنی از تجارتِ دوربرد در آن عصر ارائه می‌دهد. این یافته‌ها همچنین حاکی از آن است که امپراتوری روم با کسریِ تراز تجاری دست‌به‌گریبان بوده است.

مسیر حرکت این سکه‌ها عمدتاً یک‌طرفه و از روم به سوی هند بود، در حالی که کالاها مسیرِ عکس را طی می‌کردند. در واقع، رومی‌ها کالاهای هندی را می‌خریدند و در مقابل، هندی‌ها مطالباتِ پولیِ خود از روم را انباشت می‌کردند. شواهد تاریخی نشان از تقاضای خارجیِ بالا برای دارایی‌های رومی دارد: این سکه‌ها ضربِ ویژه‌ای داشتند، در کیسه‌های مُهروموم‌شده حمل می‌شدند و مسیرشان از اسکندریه می‌گذشت؛ استانی در مصر که خود واحد پول مستقلی داشت. این روند، خشمِ برخی از ناظرانِ آن دوران را برانگیخته بود. پلینیوسِ بزرگ[۲]، اندیشمند و سردار رومی در قرن اول میلادی، با لحنی شکوه‌آمیز می‌نویسد: «سالی نیست که هند، امپراتوری ما را از ۵۵۰ میلیون سِستِرس[۳] خالی نکند.»

با این حال، بَری آیکِنگرین، استاد دانشگاه کالیفرنیا-برکلی، در کتاب جدید خود با عنوان «پول فراتر از مرزها» استدلال می‌کند که این وضعیت، «امتیازی گزاف»[۴] به روم می‌بخشید؛ امتیازی کاملاً شبیه به آنچه ارزِ مسلطِ جهانی در دنیای امروز از آن بهره‌مند است. به لطف اشتهای سیریناپذیرِ جهانی برای دلار، هزینه‌ای که آمریکا برای وام گرفتن از خارجی‌ها می‌پردازد، بسیار کمتر از درآمدی است که از سرمایه‌گذاری‌های خارجی‌اش به دست می‌آورد. آمریکا نیز از یک کسریِ تجاریِ مزمن و سرسختانه رنج می‌برد. آمریکایی‌ها با وجود اینکه کالاهای کمتری به خارج می‌فروشند، از هند و سایر نقاط جهان ابریشم، ادویه، مروارید و اقلام دیگر (البته به جز عاج، دست‌کم به-صورت قانونی) وارد می‌کنند. آمریکا حتی پلینیوسِ مختصِ به خود را دارد: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که کسریِ تجاری را هم‌سنگِ سرقت می‌پندارد.

جایگاهِ ممتازِ ارزِ رومی بر همان سه ستونی استوار بود که امروز دلار را سرِ پا نگه داشته‌اند. ستون نخست، همان «کسری تجاری» است. اگر هند، روم را از سسترس خالی نمی‌کرد، هندی‌ها اصلاً هیچ سسترسی در دست نداشتند؛ و آن‌ها به این سکه‌ها برای تسویهٔ مبادلات تجاری خود، از جمله با ملل غیررومی، نیاز داشتند. در دههٔ ۱۹۶۰، رابرت تریفین، اقتصاددان و منتقدِ سیستمِ نرخ‌های ثابت ارز در معاهدهٔ برتون وودز، به این واقعیت اشاره کرد که اگر بقیهٔ کشورهای جهان بخواهند پرداخت‌های بین‌المللی و تسویهحساب‌های تجاریِ میان خود را با دلار انجام دهند، آمریکا ناگزیر است همواره یک تراز تجاریِ منفی را حفظ کند.

دومین عاملی که به گسترش و نفوذ پول روم کمک کرد، «هژمونی نظامی» بود. از آنجا که سربازان و دیوان‌سالارانِ رومی به چهارگوشهٔ جهان سفر می‌کردند، سکه‌هایی که به‌عنوان دستمزد می‌گرفتند، دست‌به‌دست می‌چرخید و به دست دیگران می‌رسید. آقای آیکنگرین پیشتر به این نکته اشاره کرده است که متحدانی چون آلمان و کره جنوبی که به چتر امنیتیِ آمریکا وابسته‌اند، در مقایسه با کشورهایی که فاقدِ چنین حضور نظامیِ آمریکایی هستند، سهمِ به‌مراتب بزرگ‌تری از ذخایر ارزیِ خود را به دلار نگهداری می‌کنند.

و در نهایت، نهادهای رومی تأمین‌کنندهٔ «ثبات و امنیت» بودند. حقِ ضربِ سکه منحصراً در اختیار خودِ روم بود. در دوران جمهوری (از ۵۰۹ تا ۲۷ پیش از میلاد)، ضربِ سکه تحت زعامتِ مجلس سنا قرار داشت که کار را به هیئتی از قضات در ضرابخانه سپرده بود. آقای آیکنگرین، کارکردِ این هیئت[۵] را به هیئت‌مدیرهٔ یک بانک مرکزی تشبیه می‌کند که بر جریانِ همزمانِ سکه‌های طلا و نقره نظارت داشته و ارزش نسبیِ آن‌ها را بر اساس یک «پایهٔ پولیِ دوفلزی» تعیین می‌کرده است.

فروپاشیِ بطئی و تدریجیِ امپراتوری روم، جایگاهِ پول آن را متزلزل کرد؛ اما در عین حال، همین جایگاهِ ارزی بود که بر سرعتِ فروپاشی افزود. پولِ رومی با تسهیلِ تجارتِ این امپراتوری با دور و نزدیک، احتمالاً روم را در معرض بیماری‌هایی نظیر طاعون آنتونین (که احتمالاً همان آبله بوده است) قرار داد؛ طاعونی که از شرق آمد و جانِ حدود یک‌دهم از جمعیت امپراتوری را گرفت.

بازرگانان همچنین مسیحیت و مفهوم آن از امر الهی را با خود به اغان آوردند که پایه‌های حکمرانیِ رومی را سست کرد. ادوارد گیبون، مورخ بریتانیاییِ قرن هجدهم، استدلال می‌کند که امپراتوری که از سوی قادر متعال مسح شده باشد، دیگر نیازی به سازوکارهای نظارتی و توازنِ قوایِ مجلس سنا ندارد. با این حال، آقای آیکنگرین ریشهٔ دنیوی‌تری برای این پوسیدگیِ نهادی می‌یابد. نِرون – که ابداً میانه‌ای با مسیحیت نداشت – پس از آتش‌سوزی بزرگ سال ۶۴ میلادی، عیار پول را پایین آورد (ارزش آن را کاهش داد). این اقدامِ او تا حدی برای بازسازی شهر، اما در عین حال برای تأمین مالیِ ماجراجویی‌های خارجی (و بنای یک «عمارت زرین» برای خود) بود. پس از آن دوره، فرکانس حضورِ سکه‌های رومی در هند کاهش یافت. اگرچه تورم در دوران نِرون اوج نگرفت، اما در زمان جانشینانِ او که برای چنگ زدن به ریسمانِ قدرت، با دستکاریِ عیار سکه‌ها جیبِ سربازان را پُر می‌کردند، تورم به‌شدت بالا رفت.

با سقوط روم در قرن پنجم میلادی، سولیدوسِ بیزانسی – به تعبیر آقای آیکنگرین، «دلارِ قرون وسطی» – جایگزینِ ارز رومی شد. در قرون بعدی، دینارِ خلافت اموی نیز در این نقش سهیم گردید. این دو ارز، به لطف موقعیت جغرافیاییِ امپراتوری‌هایشان که حلقهٔ واسطِ شرق و غرب بودند، امکانِ ازسرگیریِ بخشی از تجارت بین‌المللی را فراهم کردند. اما در بخش اعظم اروپا، صلحِ رومی[۶] که توسط یک ابرقدرت بلامنازعِ اقتصادی و نظامی تضمین می‌شد، جای خود را به ملغمه‌ای از پادشاهی‌های متخاصم داد. سطح رفاه و امید به زندگی سقوط کرد.

فرمان ایستِ سزار[۷]

آقای آیکنگرین هشدار می‌دهد که آمریکا در حال تکرارِ اشتباهاتِ روم است. تمایلِ آقای ترامپ به محدود کردنِ تجارت، کاهشِ حضور نظامی آمریکا در آسیا و اروپا، و افزایش بی‌مهابای کسری بودجه، همزمان با تضعیف استقلالِ بانک مرکزی، همگی تیشه به ریشهٔ جایگاهِ دلار به‌عنوان ارز جهانی می‌زنند. با این وجود، برخلاف سولیدوس و دینار، هیچ‌یک از جانشینانِ احتمالیِ دلار، از مجموعهٔ کاملِ فضایلِ تجاری، نظامی و نهادی برخوردار نیستند. یورو فاقدِ یک ارتش قدرتمند است. به نهادهای اقتدارگرایِ پشتوانهِ یوان چین اعتمادِ چندانی نیست و بیت‌کوین نیز هیچ‌یک از این سه ویژگی را ندارد. از این رو، افول و سقوطِ دلار می‌تواند آشفتگی و ویرانیِ به‌مراتب عظیم‌ترِ نسبت به سقوطِ دیناریوس بر جای بگذارد.


پانویس‌ها

[۱] آئورئی: جمعِ واژهٔ «آئورئوس»، سکهٔ طلای استاندارد در روم باستان.

[۲] پلینیوس بزرگ: نویسنده، فیلسوف طبیعی و فرمانده نظامی امپراتوری روم که دایرةالمعارف عظیم «تاریخ طبیعی» از او به جا مانده است.

[۳] سِستِرس: واحد پول روم باستان که ارزش آن معادل یک‌چهارم دیناریوس و یک‌صدمِ سکه طلای آئورئوس بود.

[۴] امتیاز گزاف: اصطلاحی که نخستین بار در دهه ۱۹۶۰ توسط والری ژیسکار دستن (وزیر دارایی وقت فرانسه) برای توصیف مزایای ناعادلانهٔ آمریکا ناشی از تسلط دلار بر اقتصاد جهانی به کار رفت.

[۵] تِرسویری: هیئتی سهنفره از قضات رومی که در کنار سایر وظایف، مسئولیت اداره و نظارت بر ضرابخانه را بر عهده داشتند.

[۶] صلح رومی: دوره‌ای تقریباً ۲۰۰ ساله از آرامش و ثبات نسبی در امپراتوری روم که با اقتدار نظامی و سیاسی این امپراتوری در سراسر قلمرویش برقرار شده بود.

[۷] فرمان ایستِ سزار: در متن اصلی از عبارت “Caesar and desist” استفاده شده است که یک بازیِ کلامیِ بسیار ظریف با اصطلاح حقوقیِ “Cease and desist” (به معنای حکم توقف و امتناع) و کلمهٔ Caesar (سزار/امپراتور) است. معادل‌سازی آن در فارسی نیازمند تلفیقِ مفهوم «حکم توقف» و قدرتِ «امپراتور» بود.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توجه: دیدگاه شما پس از تأیید مدیریت منتشر خواهد شد. برای انتشار فوری می‌توانید وارد حساب کاربری خود شوید.