مالکیت فکری در برابر تحقق‌نیافته‌ها

باور عمومی بر این است که حقوق «مالکیت فکری» باید پابرجا باشد؛ در غیر این صورت، کارآفرینان تمایلی به رویارویی با سودآوری‌های نامطمئن نخواهند داشت. اما واقعیت این است که کارآفرینان همین حالا نیز با عدم قطعیت مواجهند و با این حال، دست به کنش می‌زنند.

این دغدغه، هستهٔ مرکزیِ استدلالِ موافقانِ مالکیت فکری را شکل می‌دهد؛ استدلالی که از حمایتِ قانونی از ایده‌های مخترعان در برابر کپی‌برداری و استفاده‌های گسترده‌تر دفاع می‌کند. این منطقِ ساده، در نگاه اول بدیهی و در نتیجه متقاعدکننده به نظر می‌رسد، اما در برابر موشکافیِ دقیق تاب نمی‌آورد. چرا؟ زیرا این عدم قطعیت در مورد تمامیِ شاخه‌های کارآفرینی صادق است؛ کارآفرینی همواره نوعی سرمایه‌گذاری روی چیزی با ارزشِ نامشخص است. با این حال، به نظر نمی‌رسد این عدم قطعیت مانع از فعالیت کارآفرینان شود. در واقع، این شرایط تنها پروژه‌های کارآفرینانه را تعدیل و فیلتر می‌کند؛ به‌طوری‌که دیوانه‌وارترین ایده‌ها دنبال نمی‌شوند، مگر آنکه پتانسیل سودآوریِ بسیار بالایی داشته باشند.

حامیان مالکیت فکری ممکن است در اینجا میانِ کلام بیایند و بگویند کارآفرینی از «مالکیت بر اشیا» سود می‌برد — از آنجا که کارآفرینان کالاها یا خدمات جدیدی خلق می‌کنند که تا حد زیادی ماهیت فیزیکی دارند، نمی‌توان آن‌ها را به همان سادگی و با همان هزینهٔ اندکی که ایده‌ها کپی می‌شوند، تکثیر کرد. بنابراین، آن‌ها نتیجه می‌گیرند که ایده‌ها نیز باید تحت حمایت قانونی قرار گیرند. با این حال، این نتیجه‌گیری اصل ماجرا را نادیده می‌گیرد؛ زیرا دلیلِ وجودیِ حقوق مالکیت، «محافظت از درآمدهای بالقوه» نیست، بلکه «حل‌وفصل منازعات» است. از آنجا که دارایی‌های فیزیکی هم از نظر کمیت محدودند و هم «رقابت‌پذیر»[1] هستند، ادعاهای متضاد بر سر آن‌ها ناگزیر باید حل‌وفصل شود. نهادِ «مالکیت خصوصی» این کار را از طریق تعیینِ یک مالک برای آن منبعِ کمیاب انجام می‌دهد. اما ایده‌ها نه از نظر کمیت محدودند و نه مصرفشان رقابت‌پذیر است. به‌علاوه، ایده‌ها به‌ندرت رویدادهایی کاملاً منحصربه‌فرد هستند. پدیدهٔ «کشف چندگانه» (کشف مستقل و هم‌زمانِ یک ایده توسط چند نفر)، در دنیای نوآوری یک قاعده است، نه یک استثنا.

در نتیجه، این نوع مداخله در بازار، مشکلاتی نظیر رانت‌های انحصاریِ ناکارآمد، «ترولینگ ثبت اختراع»[2] و «سوء‌سرمایه‌گذاری‌های ساختاری» به بار می‌آورد؛ بدین معنا که سرمایه‌های کمیاب به جای آنکه صرفِ تولید چیزهایی شوند که منافع بیشتری در پی دارند (مانند ویتامین‌ها و مکمل‌ها)، برای تولیدِ چیزهایی هدر می‌روند که صرفاً «قابلیت ثبت اختراع» دارند (مانند داروهای شیمیایی برای درمان بیماری). از منظر کارآفرینی، مداخله‌ای که به یکی از مخترعان — یعنی اولین کسی که درخواست ثبت اختراع داده است — انحصارِ کاملِ یک ایده را اعطا می‌کند، پیامدهای آشکاری در اقتصاد دارد. یکی از این پیامدها آن است که دامنهٔ تلاش‌ها برای پیاده‌سازی و بهره‌برداری از آن ایده در راستای خلق ارزش برای مصرف‌کنندگان را به‌شدت محدود می‌سازد. در نتیجه، فرآیندِ «کشف ارزش» در تمامِ طول مدت اعتبارِ آن حقِ انحصاری (پتنت) فلج می‌شود. تاوانِ این توقف نیز آن است که در نهایت، ارزشِ کمتری به دست مصرف‌کنندگان می‌رسد.

اما مالکیت فکری نیز — همانند آنچه معمولاً در خصوص سایر مقررات‌گذاری‌ها رخ می‌دهد — به پیدایش پدیده‌ای دامن می‌زند که من آن را «تحقق‌نیافته‌ها» می‌نامم. مفهوم تحقق‌نیافته‌ها با تحلیلِ کلاسیکِ فردریک باستیا[3] پیرامون «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» تفاوت دارد؛ زیرا این مفهوم، دربرگیرندهٔ فرصت‌هایی است که منحصراً به دلیلِ وجودِ مقررات، هرگز جامهٔ عمل نمی‌‌پوشند. هرگونه مقرراتی که بر اقتصاد تحمیل می‌شود و نتایج اقتصادی را تغییر می‌دهد، این کار را از طریق محدود کردنِ گزینه‌های پیشِ روی کارآفرینان انجام می‌دهد؛ امری که آن‌ها را وادار می‌سازد تا اهدافی غیر از آنچه در حالتِ عادی در سر داشتند را دنبال کنند. چه‌بسا همین تغییر مسیر، دقیقاً همان دلیلِ توجیه‌کننده و اعلام‌شده برای وضعِ آن مقررات باشد. با این حال، این تغییرِ مسیر بدان معناست که در نهایت، ارزشِ کمتری در اقتصاد خلق می‌شود.

سود، در نهایت حاصلِ خلقِ ارزش برای مصرف‌کنندگان، آن‌هم به شیوه‌ای مقتصدانه و بهینه است. این بدان معناست که هر کارآفرینی که به دلیل مقرراتِ تحمیلی، ناگزیر می‌شود ایدهٔ تجاریِ دیگری را دنبال کند، در واقع در حالِ پیگیریِ چیزی است که از نگاهِ خودِ او ارزشِ پایین‌تری دارد.

در نتیجه، کلِ ساختارِ تولید در اقتصاد — شامل تمامی ماشین‌آلات، فرآیندهای تولید، زنجیره‌های تأمین، استخراجِ عوامل اولیهٔ تولید و غیره — از آن مسیری که کارآفرینان می‌توانستند در یک تکاپوی آزادانه و بلامانع برای خلقِ ارزشِ مصرف‌کننده ایجاد کنند، منحرف می‌شود.

بنابراین، برخلاف ادعای حامیان مالکیت فکری، پرسشِ اساسی این نیست که «چرا افراد باید برای کسب سود روی ایده‌های ارزش‌آفرین سرمایه‌گذاری کنند؟»؛ بلکه پرسشِ اصلی این است که «این سرمایه‌گذاری‌ها — که بر اثر مقرراتِ تحمیلی دچار اعوجاج و تحریف شده‌اند — دقیقاً در کجا انجام می‌گیرند؟»

پانویس‌ها


  1. رقابت‌پذیر (Rivalrous): در علم اقتصاد، کالای رقابت‌پذیر به کالایی گفته می‌شود که مصرفِ آن توسط یک شخص، مانع از مصرف یا استفادهٔ هم‌زمانِ آن توسط شخصی دیگر می‌شود (مانند یک سیب یا یک قطعه زمین). در مقابل، ایده‌ها کالاهای «غیررقابت‌پذیر» (Non-rivalrous) هستند.
  2. ترولینگ ثبت اختراع (Patent trolling): به نهادها یا افرادی (معروف به Patent Trolls) گفته می‌شود که حقوق ثبت اختراع (پتنت) را نه‌ برای تولید محصول، بلکه صرفاً با هدفِ شکایتِ قانونی از سایر شرکت‌ها و اخاذی یا دریافت غرامت از آن‌ها خریداری می‌کنند.
  3. فردریک باستیا (Frederic Bastiat): اشاره به به مقالهٔ مشهورِ فردریک باستیا _ اقتصاددان و فیلسوف فرانسوی در قرن نوزدهم _ تحت عنوان «آنچه دیده می‌شود و آنچه دیده نمی‌شود» (Ce qu’on voit et ce qu’on ne voit pas) که هزینه‌های پنهانِ دخالت‌های دولت در اقتصاد را بررسی می‌کند.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توجه: دیدگاه شما پس از تأیید مدیریت منتشر خواهد شد. برای انتشار فوری می‌توانید وارد حساب کاربری خود شوید.