تسلط بر چرخه بازار – مقدمه

در این قسمت، با هم به بررسی و تحلیل مقدمه کتاب “تسلط بر چرخه بازار” نوشته هاوارد مارکس می‌پردازیم. 🏦💡

 

«وقتی یادداشت‌هایی از هاوارد مارکس را در ایمیلم می‌بینم، اولین چیزی است که باز می‌کنم و می‌خوانم. من همیشه از آن‌ها چیزهایی یاد می‌گیرم.» – وارن بافت

 

📖 هدف ما: گسترش دانش اقتصادی و سرمایه‌گذاری شما از طریق مطالعه و توضیح کتاب‌های برجسته در این حوزه

🎧 پادکست ما رو دنبال کنید تا با هر قسمت جدید، آگاهی خودتون رو از چرخه‌های بازار و اقتصاد افزایش بدید

مقدمه و معرفی هاوارد مارکس

بسیار خوشحالم که در اولین قسمت از سری پادکست‌های آموزشی این کانال در خدمت شما هستم. در این قسمت قصد دارم بررسی و تحلیل یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها در حوزه سرمایه‌گذاری و بازارهای مالی را شروع کنم؛ یعنی کتاب «تسلط بر چرخه بازار» (Mastering the Market Cycle) نوشته آقای هاوارد مارکس (Howard Marks).

آقای مارکس در این کتاب با نگاه عمیقی که به چرخه‌های بازار انداخته، به ما کمک می‌کند تا بهتر بفهمیم چطور این چرخه‌ها بر تصمیمات سرمایه‌گذاری ما تأثیر می‌گذارند و چگونه می‌توانیم از این دانش برای بهبود عملکرد مالی خودمان استفاده کنیم. در مورد آقای هاوارد مارکس باید بگویم که ایشان یکی از برجسته‌ترین سرمایه‌گذاران این دوران است. او شرکتی را تأسیس کرده به نام «اوکتری کپیتال منجمنت» (Oaktree Capital Management) که یکی از موفق‌ترین شرکت‌های مدیریت سرمایه در جهان است و با عملکردی که این شرکت از خودش نشان داد، ایشان را به یک اسطوره در دنیای سرمایه‌گذاری تبدیل کرد.

خیلی از سرمایه‌گذاران بزرگ دنیا از جمله آقای وارن بافت برای تحلیل‌ها و نظرات مارکس ارزش زیادی قائلند. وارن بافت می‌گوید: «وقتی یادداشت‌های هاوارد مارکس را در ایمیلم می‌بینم، فوراً آن‌ها را باز می‌کنم و می‌خوانم. همیشه هم از آن‌ها نکات جدیدی یاد می‌گیرم.»

چرا شناخت چرخه‌های بازار حیاتی است؟

آقای مارکس در مقدمه کتابش توضیح می‌دهد که چرا چرخه‌های بازار این‌قدر مهم هستند. چرخه‌ها بخش غیرقابل اجتناب و غیرقابل انکار هر بازار مالی هستند و به همین دلیل، شناخت دقیق آن‌ها برای هر سرمایه‌گذاری که می‌خواهد موفق باشد، ضروری است. اما از طرف دیگر، خیلی از سرمایه‌گذاران نمی‌توانند به درستی این چرخه‌ها را تشخیص دهند و در نتیجه تصمیمات نادرستی می‌گیرند که می‌تواند به ضررهای سنگینی منجر شود.

مارکس با استفاده از تجربیاتی که خودش کسب کرده و تحلیل‌های عمیقی که دارد، در این کتاب به ما نشان می‌دهد که چطور می‌توانیم این چرخه‌ها را تشخیص دهیم و از آن‌ها برای افزایش بازدهی سرمایه‌گذاری‌مان استفاده کنیم. در واقع، شناخت درست از چرخه‌ها می‌تواند به ما کمک کند که در زمان مناسب تصمیمات درستی بگیریم؛ یعنی وقتی که بازار در اوج یک چرخه قرار دارد (اصطلاحاً در سقف قرار دارد) محافظه‌کار باشیم و وقتی که در کف چرخه است، جسورتر عمل کنیم.

هاوارد مارکس صریحاً می‌گوید: «بیشتر سرمایه‌گذاران موفقی که من طی سالیان شناخته‌ام، درک فوق‌العاده‌ای از نحوه سازوکار کلی چرخه‌ها و موقعیت خودشان در چرخه جاری داشتند.» او در مورد علت تألیف این کتاب می‌گوید که مشتریانش در شرکت مدیریت سرمایه، بسیار درباره چرخه‌ها از او سؤال می‌کردند و برای خودش هم نوسانات چرخه‌ها بسیار جذاب بود. از طرفی منابع اطلاعاتی مربوط به ماهیت چرخه‌ها واقعاً محدود بود، به همین دلیل تصمیم گرفت این کتاب را تألیف کند.

مفهوم چرخه در زندگی و بازارهای مالی

منظور ما از چرخه‌ها در بازارهای مالی و در اقتصاد، پدیده‌هایی هستند که به طور منظم تکرار می‌شوند. این چرخه‌ها شامل مراحل مختلفی می‌شوند؛ مثل رشد، رونق، رکود و بهبود (ریکاوری). این مراحل به دلایل مختلفی ایجاد می‌شوند؛ مثل تغییرات اقتصادی، تغییرات سیاسی، روانشناسی بازار و البته عوامل دیگر.

نکته‌ای که مارکس به درستی به آن اشاره می‌کند (و البته منظور ما همین هاوارد مارکس خودمان است، نه آن کارل مارکس معروف! هر جا در این کتاب گفتم مارکس، با فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم اشتباه نگیرید!) این است که چرخه‌ها فقط مختص بازارهای مالی و اقتصاد نیستند؛ سراسر زندگی ما مملو از الگوها و چرخه‌های تکرارشونده است. مثلاً زمستان سردتر و برفی‌تر است و تابستان گرم‌تر، روز روشن‌تر از شب است و ما زندگی خودمان را بر مبنای این چرخه‌ها تنظیم می‌کنیم. ما انسان‌ها توانایی عمیقی به نام «توانایی تشخیص و درک الگوها» داریم و از این توانایی برای سهولت در تصمیم‌گیری، افزایش منفعت‌مان و اجتناب از درد و رنج استفاده می‌کنیم.

مهم‌تر اینکه ما به دانش خودمان درباره این الگوهای تکرارشونده وابسته هستیم تا مجبور نباشیم در هر تصمیم‌گیری همه‌چیز را از صفر شروع کنیم. به خاطر همین الگوهای تکرارشونده است که ما معمولاً برنامه مسافرت تفریحی به اردبیل را در زمستان نمی‌چینیم (مگر اینکه اهل آنجا باشیم) یا هیچ‌وقت در تابستان برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که به خوزستان برویم. اقتصاد، شرکت‌ها و بازارهای مالی هم دقیقاً مطابق همین الگوها عمل می‌کنند که به آن‌ها چرخه می‌گوییم.

هرچند چرخه‌های بازارهای مالی از پدیده‌های طبیعی نشأت نمی‌گیرند، اما روانشناسی انسانی نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری آن‌ها دارد. از آنجا که روانشناسی و رفتار انسانی بسیار پیچیده است، این چرخه‌ها به منظمی چرخه‌های ساعتی و تقویمی نیستند، اما به هر حال وجود دارند. درک این چرخه‌ها و توجه به آن‌ها، تفاوت یک سرمایه‌گذار موفق را با بقیه رقم می‌زند. اگر چرخه‌های گذشته را مطالعه کنیم و منشأ آن‌ها و پیامدهایی که به دنبال داشتند را درک کنیم، در مواجهه با رویدادهای آینده کمتر غافلگیر می‌شویم.

چرا مطالعه چرخه‌ها لازم است؟ (ورود به فصل اول)

در فصل اول، مارکس درباره این صحبت می‌کند که چرا باید چرخه‌ها را مطالعه کنیم. عنوان فصل اول هم همین است: «چرا مطالعه چرخه‌ها لازم است؟»

فصل اول با جمله جالبی شروع می‌شود که مشخص می‌کند بحث از چه زاویه‌ای مطرح می‌شود: «Odds changes as position in the cycle changes» (وقتی موقعیت ما در چرخه‌ها تغییر می‌کند، احتمالات هم تغییر می‌کنند).

واژه Odds به معنی احتمال و شانس است و در شرط‌بندی هم یک معنی ویژه دارد؛ یعنی نسبتی که بر اساس احتمال برد بیشتر یا کمتر یک طرف بیان می‌شود. مثلاً دیده‌اید که می‌گویند روی این اسب ۵ به ۱ شرط می‌بندم. این بر اساس همان احتمالات است؛ اسبی که همه مسابقات قبلی را برده، احتمال بردش بالا است. وقتی شرایط عوض می‌شود، احتمالات هم تغییر می‌کنند.

از همین جمله پیداست که در این فصل قرار است درباره ماهیت احتمالاتی بازارهای مالی صحبت کنیم و اینکه این ماهیت چه ارتباطی با چرخه‌ها پیدا می‌کند. مارکس معتقد است چیزی که تعیین‌کننده احتمالات در بازار است، همین چرخه‌ها هستند. به عبارتی دیگر، هیچ‌کس نمی‌تواند به طور دقیق پیش‌بینی کند که چه اتفاقی در آینده می‌افتد، اما با شناخت احتمالات می‌توانیم بهتر بفهمیم که احتمالات در چه جهتی حرکت می‌کنند و رویکرد سرمایه‌گذاری خودمان را مطابق با آن تغییر دهیم.

ما نسبت به چرخه‌ها نباید منفعل باشیم. اگر بدانیم در کجای یک چرخه اقتصادی قرار داریم، می‌توانیم بفهمیم که آیا باید به سرمایه‌گذاری‌های پرریسک رو بیاوریم یا اینکه الان زمان محافظه‌کاری است. سرمایه‌گذاران معمولی اغلب در تشخیص موقعیت‌های مختلف چرخه مشکل دارند و این باعث می‌شود در زمان نامناسب تصمیمات نادرستی بگیرند. اما سرمایه‌گذار موفق می‌تواند از این دانش بهره ببرد تا بازدهی بالاتری از متوسط بازار کسب کند.

رویکرد کلان در مقابل رویکرد خرد (دانستنی‌ها و نادانستنی‌ها)

وقتی صحبت از چرخه‌ها می‌شود، برخی فکر می‌کنند چون چرخه‌ها بر اساس عوامل کلان اقتصادی ساخته می‌شوند، پس باید اقتصاد کلان را خیلی دقیق بررسی کنیم. اما مارکس نکته جالبی می‌گوید: «واقعیت این است که عده کمی از مردم می‌توانند درباره آینده کلان بیشتر از بقیه بدانند.» برای اینکه پیش‌بینی‌های ما منجر به عملکرد بهتری از متوسط بازار شود، باید بیشتر از دیگران بدانیم؛ یعنی به داده‌های بهتری دسترسی داشته باشیم یا تحلیل بهتری ارائه دهیم. اما وقتی اطلاعات ما با بقیه یکسان است و تحلیل یکسانی داریم، به نتایج یکسانی می‌رسیم و نباید انتظار عملکرد برتری داشته باشیم.

مارکس برای توضیح بیشتر این موضوع به سخنی از وارن بافت استناد می‌کند. وارن بافت می‌گوید: «اطلاعاتی که ارزش دارد آدم روی آن‌ها وقت بگذارد باید دو ویژگی داشته باشند: اولاً مهم (Important) باشند و ثانیاً قابل دانستن (Knowable) باشند.»

آیا داده‌های کلان اقتصادی این ویژگی‌ها را دارند؟ همه می‌دانند که تحولات کلان نقش بسیار مهمی در بازارها دارند (پس مهم هستند)، اما از طرف دیگر سرمایه‌گذارانی که رویکرد کلان دارند، عملکرد بهتری از شاخص کل بازار ثبت نکرده‌اند. واقعیت این است که اطلاعات کلان اقتصادی بااهمیت هستند اما «قابل دانستن» (پیش‌بینی‌پذیر با دقت بالا) نیستند. مارکس صریحاً می‌گوید پیش‌بینی آینده کلان عامل اصلی موفقیت سرمایه‌گذاری نیست.

پس ما باید وقت مفید خود را صرف زمینه‌هایی کنیم که هم مهم هستند و هم قابل دانستن:

  1. تلاش برای درک دانستنی‌ها (عوامل بنیادی صنایع، وضعیت شرکت‌ها و ارزش‌گذاری سهام)
  2. پرداخت هزینه برای بهره‌برداری از این عوامل بنیادی (دسترسی به پلتفرم‌های اطلاعاتی معتبر)
  3. درک محیط سرمایه‌گذاری که اکنون در آن هستیم و چیدمان پورتفوی متناسب با آن شرایط

دو مورد اول، اصول سرمایه‌گذاری ارزشی (Value Investing) را تشکیل می‌دهند؛ کاری که آقای وارن بافت انجام می‌دهد؛ یعنی محاسبه ارزش ذاتی دارایی و خرید آن در زمانی که بازار قیمتی پایین‌تر از ارزش واقعی (قیمت منصفانه یا Fair Price) ارائه می‌دهد.

تعادل بین تهاجمی و تدافعی بودن پورتفوی

کار دیگری که باید به خوبی انجام دهیم، چیدمان مناسب سبد سرمایه‌گذاری برای مواجهه با رویدادهای احتمالی آینده است. بهترین روش چیدمان پورتفوی، ایجاد تعادل بین میزان تهاجمی بودن و تدافعی بودن آن است.

این موازنه باید در طول زمان و در پاسخ به تغییرات محیط سرمایه‌گذاری و وضعیت چرخه‌ها تنظیم شود. وقتی دارایی‌های ارزشمند را می‌توان به قیمت ارزان به دست آورد، باید تهاجمی عمل کنیم و وقتی همه‌چیز گران است، باید دست نگه داریم و تدافعی باشیم.