
تسلط بر چرخه بازار – فصل چهارم – چرخۀ اقتصادی
در این قسمت، به بررسی و تحلیل فصل چهارم کتاب «تسلط بر چرخه بازار» نوشته هاوارد مارکس میپردازیم.
📈 وقتی از چرخههای اقتصادی صحبت میکنیم، منظورمون چیه؟
هاوارد مارکس در این فصل، ما رو میبره به دنیای پیچیده و جذاب نوسانات اقتصادی و توضیح میده که چطور تغییرات در رشد اقتصادی و سایر عوامل، میتونن تاثیر عمیقی بر بازارهای مالی داشته باشن.
📚 هدف این فصل بررسی عمیقتر مکانیسمهای محرک چرخههای اقتصادی و ارائه ابزارهاییه برای درک بهتر این تحولات، تا بتونید تصمیمات مالی بهتری بگیرید. پس، با ما همراه باشید تا نگاهی دقیقتر به این مفاهیم بندازیم!
🎧 پادکست ما رو دنبال کنید تا با هر قسمت جدید، آگاهی خودتون رو از دنیای اقتصاد و بازار افزایش بدید
مبانی چرخه اقتصادی و تعریف تولید
امروز قصد داریم به سراغ یکی از مهمترین مفاهیم در دنیای اقتصاد و سرمایهگذاری برویم؛ یعنی چرخههای اقتصادی. در واقع، در این قسمت فصل چهارم از کتاب ارزشمند هاوارد مارکس را با هم بررسی میکنیم که به طور خاص به چرخههای اقتصادی میپردازد؛ چرخههایی که پایه و اساس بسیاری از رویدادهای دنیای کسبوکار و بازارهای مالی هستند.
رشد بلندمدت یک اقتصاد عمدتاً توسط دو عامل اصلی تعیین میشود. هاوارد مارکس تولید یک اقتصاد را به زبان ساده اینگونه تعریف میکند:
تولید یک اقتصاد = ساعات کار × بهرهوری هر ساعت کار
به عبارت دیگر، رشد بلندمدت یک اقتصاد عمدتاً توسط دو عامل اصلی زیر تعیین میشود:
- ساعات کار: که عمدتاً تحت تأثیر نرخ رشد جمعیت و زاد و ولد است.
- بهرهوری: که به معنای میزان خروجی و تولید به ازای هر ساعت کار است و تحت تأثیر پیشرفتهای تکنولوژیک و آموزش قرار دارد.
این عوامل معمولاً سال به سال تغییر چندانی نمیکنند و حتی در طول دههها نیز به تدریج تغییر میکنند. به همین دلیل است که نرخ متوسط رشد بلندمدت در دورههای طولانی نسبتاً ثابت و پایدار است؛ مانند رشد اقتصادی قوی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم که ناشی از پدیده انفجار جمعیت (Baby Boom) و افزایش بهرهوری تکنولوژیک بود. اما سؤال اینجاست که اگر این عوامل بنیادی با ثبات هستند، چرا ما شاهد نوسانات سالانه، رونقها و رکودهای شدید (چرخههای کوتاهمدت) هستیم؟
تفاوت بین چرخههای کوتاهمدت و روندهای بلندمدت
مارکس تمایز مهمی بین نوسانات کوتاهمدت و روندهای بلندمدت قائل میشود:
- نوسانات کوتاهمدت (چرخهها): نوساناتی هستند که معمولاً در بازه یک تا چند سال رخ میدهند و بیشتر تحت تأثیر احساسات، تصمیمات پولی دولتها و عناصر تصادفی قرار دارند. مانند رکود ناگهانی سال ۲۰۲۰ به دلیل کووید-۱۹ و ریکاوری سریع آن با تزریق نقدینگی دولتی. در بورس ایران نیز صعود شتابان سال ۱۳۹۹ (رشد شاخص از ۵۰۰ هزار واحد به بیش از ۲ میلیون واحد در چند ماه) و سقوط پس از آن، نمونه بارز یک چرخه کوتاهمدت است.
- روندهای بلندمدت (روند زیربنایی): روندهای کلانی هستند که چندین دهه طول میکشند؛ مانند انقلاب صنعتی یا انقلاب دیجیتال و ظهور اینترنت. مارکس مینویسد: «نوسانات موقت اطراف روند اصلی، در بلندمدت یکدیگر را خنثی میکنند؛ اما تغییر در روند زیربنایی بیشترین تفاوت را در تجربه بلندمدت ما ایجاد خواهد کرد.» بنابراین، سرمایهگذار نباید تصویر بزرگتر و روندهای بلندمدت را فدای نوسانات کوتاهمدت کند.
عوامل کلیدی و بنیادیِ مؤثر بر چرخههای اقتصادی
مارکس چندین عامل کلیدی را که این چرخهها را در بلندمدت شکل میدهند، معرفی میکند:
- تحرکات جمعیتی: مانند مهاجرت روستاییان به شهرها در چین که این کشور را به کارخانه جهان تبدیل کرد.
- عوامل ورودی نیروی کار: نرخ مشارکت نیروی کار، نرخ بیکاری و میزان ساعات کاری سالانه.
- انگیزه و آرزو: انگیزه سودآوری و تمایل به زندگی بهتر که محرک تلاش بیشتر کارگران و جوامع است.
- آموزش: کیفیت سیستم آموزشی که تعیینکننده مهارت نیروی کار در آینده است.
- تکنولوژی و نوآوری: پیشرفت تکنولوژی صنایع جدیدی خلق میکند، هرچند ممکن است برخی مشاغل سنتی را از بین ببرد.
- جهانیشدن: ادغام اقتصادها که پویایی تولید جهانی را افزایش میدهد اما بر کشورهای مختلف تأثیرات متفاوتی میگذارد. (مثلاً در اقتصاد ایران، نوسانات قیمت نفت به عنوان یک عامل خارجی بزرگ، چرخههای اقتصادی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد).
نگرش نقادانه به پیشبینیهای اقتصادی
آیا میتوان چرخههای اقتصادی را پیشبینی کرد؟ مارکس نگاه بسیار نقادانهای به پیشبینیهای اقتصادیِ ارائهشده توسط بانکها و رسانهها دارد و آنها را به سه دسته تقسیم میکند:
- پیشبینیهای برونیابی (Extrapolations): پیشبینیهایی که روند فعلی را به آینده تعمیم میدهند. این پیشبینیها معمولاً درست از آب درمیآیند اما فاقد ارزش سرمایهگذاری هستند، زیرا این اطلاعات از قبل در قیمتهای بازار لحاظ شده است.
- پیشبینیهای غیرمتعارفِ نادرست: پیشبینیهایی که انحراف شدیدی از روند فعلی نشان میدهند اما اکثر اوقات اشتباه هستند.
- پیشبینیهای غیرمتعارفِ درست: پیشبینیهایی که انحراف از روند را به درستی حدس میزنند. این پیشبینیها بسیار ارزشمند هستند اما تعداد آنها بسیار کم است و پیش از وقوع، نمیتوان تشخیص داد کدام پیشبینی غیرمتعارف درست خواهد بود.
مارکس با نقلقولی از جان کنت گالبریت (John Kenneth Galbraith) بحث را خلاصه میکند: «ما دو دسته پیشبینیکننده داریم؛ کسانی که نمیدانند، و کسانی که نمیدانند که نمیدانند!»
درسهای عملی برای سرمایهگذاران
- به روندهای بلندمدت توجه کنید: به دنبال شناسایی صنایع و شرکتهایی باشید که سوار بر روندهای بلندمدت و بنیادی هستند (مثل رشد پتروشیمیها یا فولادیها در ایران در مقیاس چند ده ساله، فارغ از نوسانات موقت بازار).
- از نوسانات کوتاهمدت نترسید: نوسانات و اصلاحات شدید بازار، فرصتهای خرید ارزشمندی در شرکتهای بنیادی ایجاد میکنند.
- به پیشبینیها با احتیاط بنگرید: پیشبینیها را تنها به عنوان یکی از سناریوهای احتمالی در نظر بگیرید، نه حقیقت محض.
- تنوعبخشی را فراموش نکنید: به دلیل غیرقابل پیشبینی بودن چرخهها در کوتاهمدت، متنوعسازی سبد دارایی بهترین راه دفاعی است.