
تسلط بر چرخه بازار – فصل هفدهم: «پایان چرخهها؟ یا تکرار در لباسی نو؟»
در این فصل مارکس به ما یادآوری میکنه که هر وقت گفتیم “این بار فرق داره”، فقط چند قدم با سقوط فاصله داشتیم.
رفتار انسان چیزیه که چرخهها رو میسازه—و تا وقتی انسان پشت بازاره، نوسان تمومی نداره.
گوش کنید و لذت ببرید ✨
آیا چرخههای بازار به پایان میرسند؟
یک سؤال ساده اما حیاتی: آیا ممکن است زمانی فرا برسد که چرخههای بازار به پایان برسند؟ یعنی به نقطهای برسیم که دیگر هیچ نوسانی وجود نداشته باشد، بازارها همواره منطقی رفتار کنند، صعود و سقوطهای شدید ناپدید شوند و همه چیز در یک تعادل نسبی و آرام باقی بماند؟ بسیاری از سیاستگذاران و سرمایهگذاران همواره آرزوی چنین روزی را داشتهاند و در طول تاریخ، بارها گمان کردهاند که بالاخره به این مدینه فاضله دست یافتهاند. اما هاوارد مارکس در فصل هفدهم کتاب «تسلط بر چرخه بازار» با عنوان «چرخه چرخههای بازار» تأکید میکند که نه تنها این اتفاق رخ نخواهد داد، بلکه هر بار که مردم تصور کردهاند چرخهها نابود شدهاند، در واقع در آستانه یکی از بزرگترین سقوطهای تاریخ ایستاده بودند.
توهم پایان چرخهها در طول تاریخ
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که ادعای «پایان چرخهها» یا شعار معروف «این بار فرق میکند» (This Time is Different)، همواره پیشدرآمد فاجعه بوده است:
- سال ۱۹۲۹: درست چند ماه قبل از سقوط بزرگ والاستریت و آغاز رکود بزرگ، یکی از اقتصاددانان برجسته مدعی شد که بازار سهام به یک «فلات دائمی از شکوفایی» رسیده است.
- دهه ۱۹۹۰: با ظهور اینترنت و رشد شتابان فناوری، رونق بیسابقهای شکل گرفت. کتابهایی با عنوانهای فریبنده مانند «شاخص داو ۳۶۰۰۰» منتشر شد که ادعا میکردند بازار سهام آنقدر امن شده که باید ارزش آن چند برابر شود و دیگر هرگز سقوط جدی نخواهد داشت. مدتی بعد، حباب داتکام (.com) با شدت تمام ترکید و بسیاری از شرکتها نابود شدند.
- سالهای قبل از ۲۰۰۸: اقتصاددانان، فدرال رزرو و عموم مردم از دورهای به نام «اعتدال بزرگ» (Great Moderation) صحبت میکردند؛ دورهای که در آن ادعا میشد تورم برای همیشه مهار شده، نوسانها کاهش یافته و چرخههای شدید اقتصادی به تاریخ پیوستهاند. نتیجه این توهم، بروز بدترین بحران مالی جهان پس از رکود بزرگ ۱۹۲۹ بود.
هر بار که کسی ادعا میکند «دیگر سقوطی در کار نیست»، بازار در نزدیکترین فاصله با لبه پرتگاه قرار دارد. دلیل آن ساده است: همه چیز تغییر میکند به جز رفتار و روانشناسی انسانها.
چرا چرخهها به پایان نمیرسند؟ (اگر الکترونها احساس داشتند!)
مارکس برای تبیین این موضوع، یک جمله شگفتانگیز از فیزیکدان برنده جایزه نوبل، ریچارد فاینمن (Richard Feynman) نقل میکند:
«تصور کنید اگر الکترونها احساس داشتند، علم فیزیک چقدر سختتر میشد!»
در فیزیک و علوم تجربی، قوانین ثابت و دقیق هستند؛ زیرا الکترون همیشه الکترون است و جاذبه همواره با یک فرمول مشخص عمل میکند. اما اقتصاد و بازارهای مالی، سیستمهای فیزیکی و بسته نیستند. بازارها از انسانها تشکیل شدهاند؛ انسانهایی که احساس، طمع، ترس، شک، تعصب و امید دارند. تا زمانی که تصمیمگیری در بازارها بر اساس ذهن و روان انسان انجام میشود، چرخهها از بین نخواهند رفت.
بازار به عنوان یک اکوسیستم رفتاری
سرمایهگذاران روباتهای منطقی نیستند. وقتی سود میکنند، طمعِ کسب سود بیشتر بر آنها غلبه میکند. وقتی زیان میکنند، یا دچار فلج ذهنی میشوند یا برای جبران سریع دست به رفتارهای انتحاری میزنند. حتی سیستمهای معاملاتی پیشرفته و الگوریتمهای هوش مصنوعی نیز در نهایت توسط انسانها طراحی شدهاند و بازتابدهنده دادههای تاریخی و فرضیات انسانی هستند.
نوسانهای بزرگ بازار، ریشه در واقعیتهای بنیادی و دادههای اقتصادی ندارند، بلکه ناشی از افراط در روان جمعی هستند. صعود بازار، خوشبینی ایجاد میکند؛ خوشبینی به اطمینان تبدیل میشود و اطمینان، جایی است که سرمایهگذار با خود میگوید: «این بار دیگر سقوطی در کار نیست.» این دقیقاً همان نقطهای است که ریسک به اوج خود میرسد.
مروری بر ۵۰ سال چرخه در بازارهای مالی
هاوارد مارکس با مرور ۵۰ سال تجربه حرفهای خود، نشان میدهد که چگونه دکورها، نام شرکتها و تکنولوژیها تغییر میکنند، اما نمایشنامه چرخهها همواره یکسان باقی میماند:
- اواخر دهه ۱۹۶۰ (حباب نیفتی فیفتی): مردم باور داشتند شرکتهای بزرگی مثل کداک و زیراکس آنقدر قوی هستند که خرید آنها به هر قیمتی ارزشمند است؛ فرجام این توهم چیزی جز ریزش شدید نبود.
- دهه ۱۹۷۰ (بحران نفت و تورم رکودی): دوره فروپاشی بازارها و ناامیدی مطلق.
- دهه ۱۹۸۰ (رونق اوراق بدهی پرریسک): شکلگیری ابزارهای مالی جدید و خوشبینی مفرط.
- اواخر دهه ۱۹۹۰ (حباب داتکام): هجوم تودهها برای خرید سهام اینترنتی فاقد سودآوری.
- دهه ۲۰۰۰ (بحران مسکن و اعتبار): توهم اینکه مسکن هرگز ارزان نمیشود و سقوط سال ۲۰۰۸.
کلام آخر: پذیرش ذات چرخهای بازار
چرخهها پایانی ندارند؛ زیرا رفتار انسان تغییرناپذیر است. هر نسل جدید وارد بازار میشود، نسل قبلی را قدیمی و سنتی میپندارد و تصور میکند به لطف ابزارهای جدید و دسترسی به اطلاعات، دیگر اسیر چرخهها نخواهد شد. اما وقتی بازی واقعی شروع میشود، همان الگوهای رفتاریِ طمع و ترس تکرار میشوند.
برای موفقیت در سرمایهگذاری، نیازی به پیشبینی آینده ندارید. کافی است بدانید در حال حاضر کجای چرخه ایستادهاید. وقتی همه به شدت خوشبین هستند، یک قدم به عقب بردارید و محتاط شوید؛ و زمانی که ترس همهگیر شده است، بایستید، فرصتها را بسنجید و شجاعت اقدام داشته باشید. چرخهها تمام نمیشوند، زیرا ذهن انسان ذاتاً چرخهای است.