
تسلط بر چرخه بازار – فصل هشتم – چرخه در نگرش به ریسک
“بزرگترین منبع ریسک در سرمایهگذاری، باور به این امر است که هیچ ریسکی وجود ندارد!”
این فصل اگر نگم مهمترین، بیشک یکی از مهمترین فصلهای کتابه. به هیچ وجه از دست ندید! اینجا سه مفهوم مهم رو براتون توضیح میدم که دونستن اونها باعث درک بهتر مباحث این فصل میشه. 🚀
1️⃣ Risk Premium (صرف ریسک) 💰
یعنی بازده اضافی که سرمایهگذارها انتظار دارن در ازای پذیرش ریسک بیشتر دریافت کنن. به زبون سادهتر:
• صرف ریسک = پاداشی که بازار برای قبول ریسک بیشتر به سرمایهگذار میده! این مفهوم بیشتر از دید بازار و قیمتگذاری داراییها مطرح میشه.
مثال: اگه اوراق دولتی 20٪ سود بده و یه سهام 30٪، صرف ریسک اون سهام 10٪ هست!
2️⃣ Risk Aversion (ریسکگریزی) 😰
ریسکگریزی یه ویژگی روانشناختیه که باعث میشه افراد ترجیح بدن گزینههای کمخطرتر رو انتخاب کنن. دو نکته مهم: این یه خصوصیت فردیه و بین آدمهای مختلف، متفاوته. و افراد ریسکگریز فقط زمانی ریسک بیشتر رو میپذیرن که پاداش کافی وجود داشته باشه.
3️⃣ Risk Compensation (جبران ریسک) ⚖️
این مفهوم به نیاز به بازده کافی برای جبران ریسک متحمل شده اشاره داره. به عبارت دیگه: وقتی سرمایهگذارها ریسک بیشتری میکنن، انتظار دارن بازده بیشتری هم بگیرن. این مفهوم بیشتر به فرآیند تصمیمگیری سرمایهگذار مربوط میشه.
مثال: اگه قراره تو یه استارتاپ سرمایهگذاری کنید، احتمالاً انتظار بازدهی خیلی بالاتری نسبت به خرید اوراق مشارکت دارید!
🔑 نکته مهم: این سه مفهوم با هم ارتباط نزدیکی دارن. ریسکگریزی افراد روی میزان جبران ریسکی که طلب میکنن تأثیر میذاره، و این دو با هم صرف ریسک رو در بازار شکل میدن.
در این قسمت، هاوارد مارکس توضیح میده که چطور این مفاهیم در طول زمان تغییر میکنن و چرخههای بازار رو شکل میدن. حتماً گوش بدید! 🎧🌟
ضمنا در این فصل از یک نمودار هم صحبت میشه که اگرچه چیز پیچیدهای نیست و احتمالا به درستی تصورش میکنید، از اینجا میتونید ببینیدش:
http://agitation.ir/MTMC8.html
تعریف سرمایهگذاری و درک نوسانات نگرش به ریسک
امروز فصل هشتم کتاب «تسلط بر چرخه بازار» با عنوان «چرخه در نگرش نسبت به ریسک» را مرور میکنیم. این فصل به یکی از مهمترین جنبههای رفتار سرمایهگذاران اختصاص دارد که تأثیر بسزایی بر نوسانات شدید بازار دارد.
هاوارد مارکس معتقد است سرمایهگذاری یعنی تحمل ریسک برای کسب سود. یک سرمایهگذار عاقل همواره باید محتاط، شکاک و به طور مناسبی ریسکگریز باشد و در عین حال به دنبال فرصتهایی بگردد که بازدهی بالقوه آنها بیشتر از ریسکشان است. اما در واقعیت، نگرش عموم سرمایهگذاران به ریسک مدام بین دو قطب افراطی در نوسان است:
- در دوران رونق (سقف چرخه): اکثر مردم میگویند: «ریسک؟ چه ریسکی؟ من که چیز خطرانکی نمیبینم. اصلاً هرچه بیشتر ریسک کنم، پول بیشتری به دست میآورم!»
- در دوران رکود (کف چرخه): نظرشان کاملاً عوض میشود: «دیگر سود نمیخواهم، فقط میخواهم داراییام را نجات دهم و از بازار خارج شوم!»
این تغییر نگرش افراطی و تودهوار نسبت به ریسک، محرک اصلی حبابها و سقوطهای بزرگ در بازارهای مالی است؛ مشابه تجربه بازار بورس ایران در سال ۱۳۹۹ و سقوط پس از آن.
خطای رایج در تفسیر رابطه ریسک و بازده
مارکس به نمودار معروف رابطه مستقیم ریسک و بازده اشاره میکند (یک خط صعودی که نشان میدهد بازده با افزایش ریسک بالا میرود). او معتقد است این نمودار در جامعه مالی به شدت اشتباه تفسیر میشود. اکثر مردم تصور میکنند داراییهای پرریسکتر حتماً بازدهی بیشتری تولید میکنند. مارکس میگوید:
«اگر واقعاً میشد روی بازدهی بالاتر داراییهای پرریسک حساب کرد، آنها دیگر طبق تعریف "پرریسک" نبودند! تفسیر درست این است که سرمایهگذاریهای پرریسکتر باید وعده بازدهی بالاتری بدهند یا به نظر برسد بازده بیشتری دارند تا سرمایهگذاران ترغیب به خرید شوند، اما این هرگز تضمینکننده بازدهی واقعی نیست.»
نقش ریسکگریزی (Risk Aversion) در سلامت بازار
ریسکگریزی عنصر اصلی است که بازارها را ایمن و عاقلانه نگه میدارد. چون اکثر مردم از ریسک بیزارند، به طور طبیعی رفتارهای زیر را انجام میدهند:
- با احتیاط به بازارها نزدیک میشوند.
- قبل از خرید، تحلیلهای دقیق و موشکافانه انجام میدهند.
- فرضیات محافظهکارانه و شک و تردید منطقی را در ارزیابی خود لحاظ میکنند.
- حاشیه امنیت (Margin of Safety) بالایی را برای سرمایهگذاری طلب میکنند.
- بر دریافت «صرف ریسک» (Risk Premium) یا همان پاداش اضافی برای پذیرش ریسک اصرار میورزند.
وقتی عموم سرمایهگذاران اینگونه رفتار کنند، قیمتها منطقی مانده و بازار عاقلانه رفتار میکند.
پارادوکس بزرگ ریسک: ریسک واقعی در اوج رونق است
مارکس به یکی از مهمترین حقایق دنیای سرمایهگذاری اشاره میکند که آن را «پارادوکس ریسک» مینامد:
«ریسک دقیقاً زمانی در بالاترین حد خود قرار دارد که سرمایهگذاران احساس میکنند هیچ ریسکی وجود ندارد؛ و برعکس، صرف ریسک و جذابیت سرمایهگذاری زمانی در حداکثر است که همه تصور میکنند ریسک در بالاترین حد قرار دارد.»
در اوج رونق بازار (مثل بورس ایران در مرداد ۱۳۹۹)، سرمایهگذاران به دلیل خوشبینی مفرط، کمترین صرف ریسک را طلب میکنند و حاضرند سهام شرکتهای کوچک و زیانده را با قیمتهای نجومی بخرند؛ یعنی در شرایطی که ریسک واقعی سرمایهگذاری به اوج رسیده، احتیاط عمومی در حداقل است. از طرف دیگر، در کفهای قیمتی (مثل سالهای رکود بورس)، با وجود اینکه قیمتها به شدت کاهش یافته و ریسک واقعی افت کرده است، ترس شدید باعث میشود مردم حتی داراییهای باکیفیت را با صرف ریسکهای بسیار بالا هم خریداری نکنند.
نوسان آونگ به سمت ریسکگریزی بیش از حد (کف چرخه)
هنگامی که بازار سقوط میکند، پاندول روانشناسی بازار به سمت مقابل حرکت کرده و ریسکگریزی ناکافی جای خود را به ریسکگریزی بیش از حد و فلجکننده میدهد:
- سرمایهگذاران به جای جستجوی فرصتها، تمام تمرکز خود را بر «اجتناب از ضرر بیشتر» میگذارند.
- شک و تردید شدیدی اعمال میکنند و فرضیات را به قدری محافظهکارانه میچینند که هرگونه پتانسیل رشد نادیده گرفته میشود.
- هر جا را نگاه میکنند ریسک میبینند و صرف ریسکهای بالا هم عطش آنها را آرام نمیکند.
- در نهایت، در نقش فروشندگان عجول در کف بازار ظاهر میشوند.
توصیههای کاربردی برای سرمایهگذاران
- بزرگترین منبع ریسک را بشناسید: بزرگترین منبع ریسک، باور به این است که «هیچ ریسکی وجود ندارد».
- نسبت به احساسات بازار خلاف جهت باشید: در زمان طمع عمومی محافظهکار باشید و در زمان ترس و وحشت جمعی، به دنبال شکار فرصتهای ارزشمند بگردید.
- جایگاه چرخه نگرش به ریسک را بسنجید: همیشه ارزیابی کنید که در حال حاضر نگرش بازار به ریسک در چه موقعیتی است؛ آیا مردم بیش از حد بیپروا شدهاند یا بیش از حد ترسو؟ این ارزیابی راهنمای تنظیم پورتفوی شما خواهد بود.