تسلط بر چرخه بازار – فصل شانزدهم: دانه‌های شکست در دل موفقیت

در این اپیزود می‌بینیم که چطور موفقیت، می‌تونه سرآغاز سقوط باشه.

از راننده‌هایی می‌گیم که بعد از برد، ترمز رو فراموش می‌کنن؛ از شرکت‌هایی که زیر بار محبوبیت خودشون له می‌شن؛ و از سرمایه‌گذارهایی که بزرگ‌ترین اشتباه‌هاشون رو درست بعد از بهترین سودها مرتکب می‌شن.

این قسمت، یه تلنگره برای همه‌مون:

نه فقط در بازار، بلکه در زندگی—موفقیت، بدون فروتنی، یه خطر جدیه.

“Success carries within itself the seeds of failure.”

موفقیت در دل خودش، حامل بذرهای شکسته.

بذر شکست در دل موفقیت کاشته می‌شود

احتمالاً همه ما افرادی را می‌شناسیم که پس از یک موفقیت بزرگ، ناگهان سقوط کرده‌اند؛ سرمایه‌گذاری که پس از کسب بازدهی‌های رویایی همه‌چیز را باخته، یا استارت‌آپی که همه درباره‌اش حرف می‌زدند اما امروز نامش فراموش شده است. این رخدادها گویای آن است که نه فقط قیمت‌ها و بازارها، بلکه خود «موفقیت» نیز دارای چرخه است.

در فصل شانزدهم کتاب «تسلط بر چرخه بازار» نوشته هاوارد مارکس، با این مفهوم متناقض آشنا می‌شویم: «موفقیت در دل خود حامل بذرهای شکست است.» یعنی دقیقاً در لحظه پیروزی و زمانی که همه‌چیز به ظاهر عالی کار می‌کند، خطر سقوط از همیشه بیشتر است. طبیعت انسان هنگام رویارویی با موفقیت، بزرگ‌ترین دشمن او می‌شود. پیروزی با خود اعتمادبه‌نفس می‌آورد که در صورت عدم کنترل، به غرور، توهم بی‌نیازی از تحلیل، و در نهایت بی‌احتیاطی منجر می‌شود.

توهم دانایی و اثر تخریبی تحسین‌های عمومی

مارکس توضیح می‌دهد که مشکل خودِ موفقیت نیست، بلکه نحوه تفکر آدم‌ها پس از کسب آن است. وقتی یک سرمایه‌گذار چند بار پیاپی سودهای خوبی ثبت می‌کند:

  1. باور می‌کند که علت این موفقیت‌ها صرفاً هوش خارق‌العاده خودش بوده است (نادیده گرفتن نقش شانس).
  2. کمتر سؤال می‌پرسد، کمتر تحقیق می‌کند و احتیاط را کنار می‌گذارد.
  3. به جای بررسی دوباره فرضیاتش، به دنبال توجیه رفتارهایش برای دیگران می‌رود.

مارکس اشاره می‌کند سرمایه‌گذاران پس از پیروزی، بیشتر از آنکه تحلیل دریافت کنند، تحسین عمومی می‌شوند. این تحسین‌ها مانند ماده مخدر عمل کرده و فرد را از واقعیت‌های تلخ بازار جدا می‌کنند. راننده‌ای را تصور کنید که چون چند مسابقه رالی را برده، ترمز خودرو را اضافی بداند!

مطالعه موردی: حباب سهام محبوب نیفتی فیفتی (Nifty Fifty)

در دهه ۱۹۶۰ میلادی در بازار آمریکا، ۵۰ سهم بسیار محبوب وجود داشتند که به آن‌ها «نیفتی فیفتی» (Nifty Fifty) می‌گفتند (شرکت‌هایی با رشد بالا و برندهای بسیار قوی مثل زیراکس، کداک، آی‌بی‌ام و...). همه معتقد بودند این شرکت‌ها آن‌قدر قوی هستند که «هرگز سقوط نمی‌کنند».

چون تقاضا برای خرید آن‌ها نامحدود بود، قیمت این سهام به شدت افزایش یافت و نسبت P/E آن‌ها به بالای ۸۰ رسید. خرید دارایی‌ها با قیمت‌های نجومی (حتی دارایی‌های بسیار باکیفیت) بازدهی انتظاری آینده را به شدت کاهش داد و در نهایت ترکیدن این حباب، ضررهای سنگینی به باورمندان پرشور آن وارد کرد. هر زمان که دارایی یا استراتژی بیش از حد محبوب شود، شکست در راه است.

مطالعه موردی دوم: سقوط شرکت زیراکس (Xerox)

در همان دوران، شرکت زیراکس سلطان فناوری کپی و بهره‌وری جهان بود. اما این موفقیت خیره‌کننده، حس شکست‌ناپذیری را به مدیریت تزریق کرد. بوروکراسی فربه شد، شرکت چابکی خود را از دست داد و به دلیل توهمِ «موفق در همه‌چیز»، در حوزه‌هایی سرمایه‌گذاری کرد که نه در آن‌ها تخصص داشت و نه بازارشان را می‌شناخت. زیراکس در نهایت از قله خود سقوط کرد و فناوری‌های نوینی که در آزمایشگاه‌های خودش توسعه یافته بود توسط اپل و ادوبی تصاحب شد.

داستان ورود هاوارد مارکس به بازار اوراق پرریسک (Junk Bonds)

مارکس تعریف می‌کند که در سال ۱۹۷۸ در بانک سیتی‌بانک به تحلیل اوراق قرضه با رتبه اعتباری بالا مشغول بود تا اینکه همکارش به او پیشنهاد داد نگاهی به بازار نوپای «اوراق پرریسک با بازدهی بالا» (Junk Bonds) بیندازد. مارکس می‌نویسد:

«موفقیت بعدی من در این بازار نه به این دلیل بود که نابغه بودم و نه به خاطر داشتن استراتژی‌های پیچیده؛ بلکه فقط به این خاطر بود که در زمان درست، در مکان درست قرار داشتم و گوشم برای شنیدن پیشنهادها باز بود.»

بسیاری از موفقیت‌ها ترکیب ساده‌ای از آمادگی شخصی و شانس موقعیتی هستند. اگر این واقعیت را فراموش کنیم، دچار کبر خواهیم شد.

چهار اصل طلایی بقا پس از کسب موفقیت در بازار

هاوارد مارکس چهار اصل زیر را برای سقوط نکردن پس از بردهای بزرگ پیشنهاد می‌دهد:

  1. فروتنی حتی در اوج: زمانی که تحلیل‌هایتان درست کار می‌کند، بیش از همیشه به خود شک کنید. فروتنی یک ابزار بقای حیاتی است.
  2. بازخوانی فرضیه‌ها: از خود بپرسید چقدر از این موفقیت حاصل تحلیل بود و چقدر حاصل شانس و جو موافق بازار؟
  3. کنترل اندازه سرمایه (Scale Limit): استراتژی که با ۱۰۰ میلیون تومان کار می‌کند، ممکن است با ۵ میلیارد تومان به دلیل محدودیت نقدشوندگی بازار کاملاً شکست بخورد. پس اندازه پورتفوی خود را با دقت و به تدریج بزرگ کنید.
  4. جستجوی دارایی‌های نامحبوب: زمانی که چیزی به شدت محبوب و داغ شد از آن دوری کنید و دارایی‌های باارزش اما نادیده‌گرفته‌شده را بیابید.

مارکس سخنی از هنری کافمن (Henry Kaufman) نقل می‌کند: «دو گروه در بازار ضررهای سنگین می‌کنند؛ آن‌هایی که هیچ‌چیز نمی‌دانند، و آن‌هایی که فکر می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند.» موفقیت پایان داستان نیست، بلکه تنها فازی از یک مسیر پرپیچ‌وخم است.