تسلط بر چرخه بازار – فصل دوم – شرط‌بندی بر خلاف تمایلات!

«وقتی چیزی رشد می‌کند، سرمایه‌گذاران تمایل دارند فکر کنند هرگز سقوط نخواهد کرد (و بالعکس). شرط‌بندی بر خلاف این تمایلات می‌تواند بسیار سودآور باشد.»

در این قسمت، به بررسی و تحلیل فصل دوم کتاب “تسلط بر چرخه بازار” نوشته هاوارد مارکس می‌پردازیم. 📊🔍

چرخه، توالی زمانی نیست؛ زنجیره‌ای از علت و معلول است

چرا در اوج رونق بازار همه خوشحالند و احساس می‌کنند فرصتی بی‌پایان برای ثروتمند شدن دارند، اما همان بازار چند ماه بعد سقوط می‌کند و همه شوکه می‌شوند؟ آیا این یک تصادف است یا یک تکرار اجتناب‌ناپذیر؟ در این قسمت به کمک دیدگاه‌های ارزشمند هاوارد مارکس خواهیم فهمید که تاریخ اقتصادی اگرچه دقیقاً تکرار نمی‌شود، اما به شدت شبیه به گذشته است.

بسیار خوشحالم که با قسمت چهارم (فصل دوم کتاب) در خدمت شما عزیزان هستم. بیشتر مردم وقتی به چرخه‌ها فکر می‌کنند، آن را به شکل یک سری اتفاقات پشت سر هم تصور می‌کنند؛ یعنی یک توالی زمانی ساده، مثل اینکه پاییز بعد از تابستان می‌آید. اما دلیل اینکه تابستان بعد از بهار می‌آید به هیچ عامل خاصی در بهار مربوط نیست و صرفاً یک ترتیب فصلی و تقویمی است.

هاوارد مارکس اما یک تفاوت مهم را مطرح می‌کند: چرخه‌های مالی تنها توالی زمانی از اتفاقات نیستند، بلکه هر مرحله علت شکل‌گیری مرحله بعدی است. یعنی هر مرحله تأثیر مستقیم روی مرحله بعدی دارد و آن را به وجود می‌آورد.

اجازه دهید این را با یک مثال ساده از دنیای مالی توضیح دهم. تصور کنید نرخ بهره در اقتصاد پایین است؛ در این شرایط مردم تشویق می‌شوند که وام بگیرند. این وام‌گیریِ گسترده منجر به افزایش تقاضا برای خرید دارایی‌ها (مثلاً مسکن) می‌شود و در نتیجه قیمت‌ها بالا می‌رود. پس افزایش قیمت مسکن، نتیجه علیِ پایین بودن نرخ بهره است.

اما نکته کلیدی اینجاست که همین افزایش قیمت مسکن، خودش به علتِ سقوط بعدی تبدیل می‌شود؛ زیرا وقتی قیمت‌ها بیش از حد بالا می‌رود، خرید خانه برای اکثر افراد غیرممکن می‌شود، تقاضا کاهش می‌یابد و بازار شروع به سقوط می‌کند. ما در چرخه‌های مالی با یک رابطه علی زنجیروار مواجهیم و هر مرحله، بستر وقوع مرحله بعدی را می‌سازد.

مراحل شش‌گانه چرخه‌های مالی به روایت هاوارد مارکس

مارکس چرخه‌ها را به شش مرحله اصلی تقسیم می‌کند که شناخت آن‌ها به ما کمک می‌کند ارزیابی درستی از وضعیت بازار داشته باشیم:

  1. بهبود از نقطه قعر به سمت نقطه تعادل: در کف بازار، ناامیدی و ترس حاکم است و دارایی‌ها با قیمت‌های ناچیز فروخته می‌شوند. اما دقیقاً همین لحظه، بهترین فرصت برای سرمایه‌گذاران آگاه (مانند وارن بافت در بحران ۲۰۰۸) است تا دارایی‌های ارزشمند را ارزان بخرند.
  2. رشد فراتر از حد تعادل: بازار بعد از بازگشت به نقطه تعادل متوقف نمی‌شود. موجی از رشد جدید شروع می‌شود، قیمت‌ها فراتر از ارزش واقعی می‌روند و افراد با هیجان وارد بازار می‌شوند.
  3. اوج‌گیری و رسیدن به نقطه حداکثری (سقف چرخه): همه به شدت خوش‌بین هستند و فکر می‌کنند رشد بازار ابدی است. اینجاست که حباب‌ها (مانند حباب دات‌کام در سال ۲۰۰۰) شکل می‌گیرند.
  4. اصلاح بازار و بازگشت به تعادل: پس از رسیدن به اوج، اصلاح آغاز می‌شود و قیمت‌ها کاهش می‌یابند.
  5. سقوط به زیر نقطه تعادل: اصلاحات ادامه می‌یابد و بازار از نقطه تعادل عبور کرده و به سمت رکود حرکت می‌کند.
  6. رسیدن به نقطه کف و شروع دوباره: بازار به کف می‌رسد (نقطه‌ای که دیگر پایین‌تر نمی‌رود) و از اینجا دوباره چرخه جدید آغاز می‌شود.

استعاره پاندول (آونگ) احساسات و سهام میم (Meme Stocks)

مارکس برای توضیح رفتار احساسی بازار از استعاره «آونگ یا پاندول» استفاده می‌کند. آونگ بازار مدام بین دو قطب خوش‌بینی مفرط و بدبینی مفرط نوسان می‌کند. خوش‌بینی بیش از حد، خودش زمینه‌ساز سقوط می‌شود و بالعکس.

نمونه بارز حرکت پاندول احساسات را در سال ۲۰۲۱ و در جریان پدیده «سهام میم» (Meme Stocks) مانند سهام شرکت گیم‌استاپ (GameStop) دیدیم. سهام میم به سهامی گفته می‌شود که نه به خاطر ارزش ذاتی یا عملکرد مالی شرکت، بلکه صرفاً به دلیل ترند شدن در شبکه‌های اجتماعی (مثل ردیت) و هیجانات عمومی به طور ناگهانی افزایش قیمت شدیدی پیدا می‌کنند. گیم‌استاپ در عرض دو هفته از حدود ۱۸ دلار به نزدیک ۴۰۰ دلار رسید و سپس به شدت سقوط کرد. در بازار ایران در سال ۱۳۹۹ نیز برخی از سهم‌ها رفتاری کاملاً مشابه سهام میم داشتند.

اتصال چرخه‌ها به یکدیگر و درس‌های تاریخ

چرخه‌ها در بخش‌های مختلف بازار (اقتصاد کلان، سود شرکت‌ها، و دسترسی به اعتبارات بانکی) به یکدیگر متصل هستند. وقتی اقتصاد رشد می‌کند، سود شرکت‌ها بالا می‌رود، بانک‌ها راحت‌تر وام می‌دهند و بازارها داغ‌تر می‌شوند؛ اما همین زنجیره در جهت معکوس هم عمل می‌کند (مانند بحران مالی ۲۰۰۸ که از بازار وام‌های مسکن بدون پشتوانه شروع شد و کل اقتصاد جهانی را درگیر کرد).

درس اصلی تاریخ این است که «تاریخ دقیقاً تکرار نمی‌شود، اما هم‌قافیه است (بسیار شبیه به خودش عمل می‌کند).» در هر بحرانی، احساسات انسانی یعنی طمع، ترس و خوش‌بینی مفرط نقش اول را بازی می‌کنند. امروز هم در بازار رمزارزها و میم‌کوین‌ها شاهد تکرار همین احساسات هستیم.

کلید موفقیت در سرمایه‌گذاری، پیش‌بینی دقیق آینده نیست؛ بلکه فهم درستِ جایگاه فعلی‌مان در چرخه است. باید بدانیم آیا اکنون در زمان خوش‌بینی مفرط قرار داریم یا در کف چرخه که فرصت‌های بزرگ سرمایه‌گذاری در آن نهفته است.