
تسلط بر چرخه بازار – فصل اول – قدم برداشتن در دنیای ناشناختهها!
در این قسمت، با هم به بررسی و تحلیل بخشی از فصل اول کتاب «تسلط بر چرخه بازار» نوشته هاوارد مارکس میپردازیم. 📊📈
«درک چرخهها یکی از مهمترین مهارتهایی است که یک سرمایهگذار باید داشته باشد.» – هاوارد مارکس
📖 هدف ما همچنان: افزایش دانش اقتصادی و سرمایهگذاری شما با تحلیل کتابهای برتر اقتصادی و مالی.
🎧 با دنبال کردن پادکست ما، هر هفته بینشهای تازهای درباره چرخههای بازار و راهبردهای موفقیت در سرمایهگذاری کسب کنید!
مروری بر مباحث گذشته
سلام دوستان عزیز. با قسمت دوم از پادکستهای کتابخوانی در خدمت شما هستم و در این قسمت، بخش بعدی کتاب زیبای «تسلط بر چرخه بازار» اثر معروف هاوارد مارکس (Howard Marks) را با هم مرور میکنیم.
در قسمت گذشته، کتاب و نویسنده آن را معرفی کردیم و گفتیم که چرا شناخت و درک چرخههای بازار برای سرمایهگذاران اهمیت دارد. گفتیم که به عقیده هاوارد مارکس، بسیاری از موفقترین سرمایهگذاران به دلیل تواناییشان در فهم چرخهها و موقعیتیابی مناسب در بازار بوده که به موفقیت رسیدهاند. چرخهها در بازارهای اقتصادی، روانشناسی انسان و رفتار سرمایهگذاران نقش مهمی دارند و درک آنها به ما کمک میکند تا بهتر از فرصتها استفاده کنیم و از ریسکها و خطرات اجتناب کنیم. در آخر هم به موضوع تنظیم موقعیت پورتفوی (کالیبره کردن پورتفوی) به قول هاوارد مارکس پرداختیم که یکی از مباحث اصلی این کتاب است.
مارکس توضیح داد که اگر سرمایهگذاران به چرخهها توجه کنند و بر اساس موقعیت خودشان در چرخه، پورتفوی و رویکردشان را تنظیم کنند، میتوانند عملکرد بهتری داشته باشند. به عبارت دیگر، اتخاذ رویکرد تهاجمی یا تدافعی در مواجهه با بازارها بر اساس تحلیل چرخهها بسیار حیاتی است.
گرایشها و تمایلات بازار (Tendencies)
یکی از مهمترین مباحثی که در این کتاب مطرح میشود و به قول مارکس، یکی از کلیدهای درک چرخههاست، بحث «تمایلات یا گرایشها» (Tendencies) است.
کلمهای که مارکس به کار برده "Tendencies" است که معنای تحتاللفظی آن گرایشها یا تمایلات است؛ اما منظور در اینجا، گرایشها یا الگوهای تکراری در رفتار بازار و عوامل اقتصادی است، نه تمایلات شخصی افراد. به عبارت دیگر، منظور مارکس از Tendencies، گرایشهایی است که در بازارها و اقتصاد به وجود میآیند و قابل مشاهده هستند؛ مثلاً گرایش قیمتها به بالا یا پایین رفتن، یا تغییرات روانشناسی جمعی در دورههای مختلف بازار. این گرایشها یا الگوها به ما کمک میکنند تا به جای تلاش برای پیشبینی دقیق آینده، بفهمیم چه روندهایی ممکن است در آینده اتفاق بیفتند و با چه احتمالی رخ خواهند داد. بنابراین، شاید در اینجا بهتر باشد Tendencies را به «گرایشها» یا «الگوهای تکرارشونده» ترجمه کنیم، زیرا به پدیدههای غیرشخصی اشاره دارد که در بازارها مشاهده میشوند.
اگرچه عوامل مؤثر بر سرمایهگذاری به طور کامل قابل پیشبینی نیستند و نمیتوان آینده را دقیقاً پیشبینی کرد، اما نکته اینجاست که این به معنی بیکنترلی سرمایهگذاران بر آینده نیست. مارکس توضیح میدهد که به جای تمرکز بر پیشبینی دقیق آینده، باید روی چیزی که احتمال وقوع دارد و روی گرایشهای کلی بازار تمرکز کرد.
چرا پیشبینیهای کلان اقتصادی دقیق نیستند؟
نکتهای که مارکس چند بار روی آن تأکید میکند این است که پیشبینیهای کلان و پیشبینی وضعیت اقتصادی در سطح کلان همیشه دقیق نیستند. چرا؟
- پیچیدگی متغیرها: اقتصاد جهانی شامل تعداد زیادی از عوامل و متغیرهای پیچیده است که به طور همزمان بر هم تأثیر میگذارند. پیشبینی دقیق در چنین موضوعی نیاز به درک کامل همه این عوامل دارد که عملاً غیرممکن است، زیرا اطلاعات کافی درباره خیلی از آنها وجود ندارد. حتی تغییرات کوچک در برخی از این متغیرها میتواند به نتایج غیرمنتظره بزرگی منجر شود.
- روانشناسی و رفتار انسانی: ما در بازارهای مالی با رفتارهای انسانی سروکار داریم که حاصل روانشناسی پیچیده انسانهاست. رفتار انسانها در بازارها (مخصوصاً در مواقع بحران یا در مواقعی که فرصتهای سودآور پیش میآید) تحت تأثیر شدید احساساتی مثل ترس، طمع، خوشبینی بیش از حد و نظایر آن قرار میگیرد. این رفتارها همیشه منطقی نیستند و نمیتوان آنها را به راحتی مدلسازی کرد. پس مدلهای اقتصادی محض معمولاً در پیشبینی این عوامل روانشناختی ناتوان هستند.
- رویدادهای خارجی غیرمنتظره (قویهای سیاه): عواملی خارج از اقتصاد مثل جنگها، فجایع طبیعی، تغییرات سیاسی ناگهانی یا حتی همهگیریها (پندمیها) میتوانند ناگهان بازارها را تغییر دهند. این رویدادها غیرقابل پیشبینی یا بسیار سخت پیشبینیپذیر هستند و میتوانند تمام پیشبینیهای اقتصادی را به طور کامل دگرگون کنند.
بنابراین مارکس تأکید میکند که به جای متمرکز شدن روی اقتصاد کلان و پیشبینیهای کلان، باید بر گرایشهای موجود در بازار (همان Tendencies) و نحوه تغییر این گرایشها تمرکز کنیم. این تمایلات به سرمایهگذار اجازه میدهد که هوشمندانهتر عمل کند و تصمیمات خود را بر اساس احتمالهای مختلف و الگوهای تکرارشونده اتخاذ کند.
مفهوم ریسک و عدم قطعیت
مارکس میگوید در دنیای سرمایهگذاری ما همیشه درباره ریسک صحبت میکنیم، اما یک توافق عمومی درباره معنای دقیق ریسک وجود ندارد. برخی ریسک را به معنای «احتمال از دست دادن پول» میدانند و برخی دیگر (از جمله بسیاری از آکادمیسینهای مالی) ریسک را به صورت «نوسانات قیمتها یا نوسانات بازدهی» تعریف میکنند.
از نظر هاوارد مارکس، ریسک در درجه اول به معنای احتمال از دست دادن دائمی سرمایه است. با این حال، او اشاره میکند که نوع دیگری از ریسک نیز وجود دارد که به نام «ریسک فرصت» (Opportunity Risk) شناخته میشود؛ یعنی احتمال از دست دادن فرصت کسب سود. اگر این دو تعریف را کنار هم بگذاریم، میتوانیم تعریف کلیتری ارائه دهیم: ریسک یعنی امکان اینکه اوضاع به آن شکلی که ما میخواهیم پیش نرود.
در اینجا مارکس یک جمله از پیتر برنشتین (Peter Bernstein) (فیلسوف سرمایهگذاری مورد علاقهاش) نقل میکند: «ریسک اصلاً به این معناست که ما نمیدانیم چه چیزی قرار است اتفاق بیفتد.» ما هر لحظه در حال قدم گذاشتن به سمت ناشناختهها هستیم. نتایج مختلفی میتوانند رخ دهند و ما نمیدانیم کدامیک در نهایت اتفاق میافتد. حتی محدوده نتایج ممکن نیز همیشه مشخص نیست. اگر فقط یک نتیجه ممکن بود و آن نتیجه هم قابل پیشبینی بود، دیگر ریسکی وجود نداشت.
توزیع احتمال و پیشبینی آینده
نتیجه این بحث این است که ما نباید آینده را به عنوان یک نتیجه قطعی و مشخص در نظر بگیریم، بلکه باید به آینده به عنوان مجموعهای از احتمالات نگاه کنیم. این احتمالات را میتوانیم به شکل چیزی به نام «توزیع احتمال» ببینیم. توزیع احتمال نشاندهنده این است که چقدر احتمال دارد هر کدام از نتایج ممکن رخ دهد. سرمایهگذاران موفق باید به نوعی توزیع احتمال ذهنی یا رسمی برای خود ایجاد کنند.
اما باید در نظر داشت که حتی اگر ما احتمالها را بدانیم، باز هم به این معنی نیست که میدانیم دقیقاً چه چیزی قرار است اتفاق بیفتد. نتایج یک مسئله در بلندمدت تحت تأثیر توزیع احتمال هستند، اما برای یک اتفاق خاص در کوتاهمدت، همیشه عدم قطعیت وجود دارد. به نظر مارکس، موفقیت در سرمایهگذاری شبیه به انتخاب برنده یک قرعهکشی است. همانطور که نتیجه یک قرعهکشی با کشیدن یک بلیط از بین تعداد زیادی بلیط مشخص میشود، در سرمایهگذاری هم از بین تعداد زیادی نتایج ممکن، یک نتیجه در نهایت رخ میدهد.
مارکس اصطلاحی به نام «سرمایهگذار برتر» (Superior Investor) دارد و میگوید: سرمایهگذار برتر کسی است که درک بهتری دارد از اینکه چه بلیطهایی در ظرف قرعهکشی وجود دارد. به عبارت دیگر، این سرمایهگذار دقیقاً مثل بقیه آدمها نمیداند در آینده چه اتفاقی میافتد، اما درک بهتری از گرایشها، الگوها و احتمالاتی که ممکن است در آینده رخ دهد، دارد.
تفاوت عدم قطعیت (Uncertain) و غیرقابل پیشبینی بودن (Unpredictable)
مارکس میگوید برای مواجهه با آینده باید دو شرط را رعایت کنیم: اول اینکه نظری درباره اتفاقات آینده داشته باشیم، و دوم اینکه بدانیم چقدر احتمال دارد این پیشبینی درست باشد. برخی اتفاقات با اطمینان بالا قابل پیشبینی هستند (مثل اینکه صندوق درآمد ثابت یا اوراق قرضه معتبر، سود مشخصشده را پرداخت کند)؛ هرچند احتمال ریسک نکول وجود دارد اما بسیار کم است.
برخی اتفاقات غیرقطعی (Uncertain) هستند؛ مثل اینکه آیا آمازون یا دیجیکالا در ده سال آینده همچنان جایگاه رهبری خود را در خردهفروشی آنلاین حفظ خواهند کرد یا خیر. در مورد امور غیرقطعی، شما میتوانید تحلیل داشته باشید و بر اساس آن تصمیم معقول بگیرید؛ اما به دلیل عدم قطعیت ذاتی، این احتمال وجود دارد که اوضاع مطابق تحلیل پیش نرود.
اما پدیدههایی وجود دارند که کاملاً غیرقابل پیشبینی (Unpredictable) هستند و اصلاً قابلیت تحلیل علمی را ندارند. بنابراین شرطبندی روی آنها غیرمعقول است. هاوارد مارکس به عنوان مثال برای امور غیرقابل پیشبینی، این سؤال را مطرح میکند: «آیا بازار سهام در یک ماه یا هفته آینده بالا میرود یا پایین؟» این موضوع غیرقابل پیشبینی است. افرادی که با قطعیت میگویند هفته آینده بازار بالا میرود یا پایین، در واقع کار غیرعلمی انجام میدهند و معمولاً گزارش شفافی از عملکرد خود ندارند.
سرمایهگذاران بزرگ تاریخ معتقدند بازار در کوتاهمدت غیرقابل پیشبینی است، اما این به معنای عدم کسب بازدهی از بازار نیست. کل نکته این کتاب و کتابهای مشابه این است که ذهنیت درست را در ما ایجاد کنند تا یاد بگیریم لازم نیست مدام به دنبال پیشبینی آینده باشیم، بلکه باید یاد بگیریم با عدم قطعیت کنار بیاییم و پورتفوی خود را بر اساس احتمالات تنظیم کنیم.