تسلط بر چرخه بازار – بخش پایانیِ فصل اول – بازی با عدم قطعیت!

“there doesn’t have to be certainty in order for the game to be worth playing.”

«برای اینک بازی ارزش بازی‌کردن داشته باشد، لازم نیست قطعیت وجود داشته باشد.» – هاوارد مارکس

در این قسمت، به بررسی و تحلیل بخش پایانیِ فصل اول کتاب «تسلط بر چرخه بازار» نوشته هاوارد مارکس می‌پردازیم. 📊🔍

یادتون باشه که به قول مارکس «درک درست از چرخه‌های بازار، کلید تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه در سرمایه‌گذاری است.»

📖 هدف ما تعمیق دانش اقتصادی و سرمایه‌گذاری شما از طریق مطالعه و بررسی کتاب‌های مهم و کاربردی در این زمینه است

🎧 با دنبال کردن پادکست ما، هر روز یک گام به‌سوی تصمیم‌گیری‌های بهتر مالی و اقتصادی بردارید!

شرط‌بندی هوشمندانه و تغییر احتمالات

سلام دوستان عزیز. به قسمت سوم از شرح کتاب «درک چرخه بازار» نوشته آقای هاوارد مارکس خوش آمدید. بدون مقدمه می‌رویم سراغ مباحث این قسمت که بخش پایانی فصل اول کتاب است.

در انتهای قسمت گذشته به اینجا رسیدیم که تمام پدیده‌ها احتمال وقوع یکسانی ندارند و بنابراین رویکرد ما نسبت به آن‌ها هم باید متفاوت باشد. به نظر مارکس، نکته مهم این است که با همه پیش‌بینی‌ها نباید با یک میزان اطمینان برخورد کرد؛ یعنی نباید به یک اندازه به آن‌ها اعتماد کنیم، زیرا به یک اندازه قابل اطمینان و پیش‌بینی‌پذیر نیستند. خیلی از مردم این نکته را به قدر کافی درک نمی‌کنند، اما باید توجه بیشتری به آن داشت.

یک راه خوب برای فکر کردن به «سرمایه‌گذار برتر» این است که او را فردی بدانیم که با درک بهتر از گرایش‌ها، تمایلات و الگوها می‌تواند شانس‌ها و احتمالات (Odds) را به نفع خودش تغییر دهد.

مثال ظرف و توپ‌های رنگی

به این مثال دقت کنید: فرض کنید ظرفی داریم که در آن ۱۰۰ توپ وجود دارد؛ بعضی از توپ‌ها سیاه و بعضی سفید هستند. سؤال این است که شما باید روی کدام رنگ شرط ببندید؟

  1. حالت اول (بدون اطلاعات): اگر هیچ اطلاعی از محتوای ظرف نداشته باشیم، شرط‌بندی ما صرفاً متکی بر حدس و گمان بدون اطلاعات خواهد بود.
  2. حالت دوم (احتمال ۵۰-۵۰): فرض کنید می‌دانید دقیقاً ۵۰ توپ سیاه و ۵۰ توپ سفید در ظرف هست. در این صورت شانس برد شما ۵۰ به ۵۰ است و شرط‌بندی روی هر کدام تفاوتی ندارد. این شرط‌بندی هوشمندانه نیست، مگر اینکه شانس پرداخت (Payout) جذابی داشته باشید. مثلاً اگر به ازای برد ۱ دلار بگیرید و با باخت ۱ دلار از دست بدهید، بازی منصفانه است اما سودی در بلندمدت ندارد. اما اگر در صورت برد نیم دلار به دست آورید و در صورت باخت ۱ دلار از دست بدهید، این شرط‌بندی کاملاً غیرمنطقی است.
  3. حالت سوم (مزیت اطلاعاتی): حال فرض کنید اطلاعات خاصی دارید؛ مثلاً می‌دانید ۷۰ توپ سیاه و ۳۰ توپ سفید در ظرف وجود دارد. این اطلاعات به شما اجازه می‌دهد در بلندمدت بیشتر از دفعاتی که می‌بازید، برنده شوید. اگر روی سیاه شرط ببندید و شانس پرداخت نیز برابر باشد، در ۷۰ درصد مواقع برنده و در ۳۰ درصد مواقع بازنده می‌شوید. این یعنی یک مزیت بزرگ برای شما.

البته طرف مقابل شما تنها زمانی این شرط را با شانس پرداخت برابر می‌پذیرد که از نسبت ۷۰ به ۳۰ بی‌خبر باشد. اگر او هم مثل شما از محتوای ظرف آگاه بود، شانس را تعدیل می‌کرد و دیگر سودی برای شما حاصل نمی‌شد. بنابراین، برای موفقیت در بازار، داشتن «مزیت اطلاعاتی» (Informational Edge) نسبت به دیگران ضروری است.

حتی با داشتن احتمالات، نتیجه قطعی نیست

نکته‌ای که باید بارها روی آن تأکید کرد این است که حتی اگر احتمالات را بدانید، باز هم دقیقاً نمی‌دانید چه چیزی قرار است اتفاق بیفتد. حتی اگر نسبت توپ‌های سیاه به سفید ۷۰ به ۳۰ باشد، باز هم نمی‌توانید با قطعیت بگویید توپ بعدی که خارج می‌شود چه رنگی است. بله، احتمال سیاه بودن بیشتر است، اما همچنان ۳۰ درصد شانس وجود دارد که توپ بعدی سفید باشد.

وقتی در بازار نیروهای تصادفی و خارجی در کار هستند، هیچ قطعیتی وجود ندارد. با این حال، داشتن مزیت اطلاعاتی در مورد گرایش‌ها برای موفقیت در بلندمدت کافی است و لازم نیست حتماً قطعیت وجود داشته باشد تا یک سرمایه‌گذاری ارزشمند باشد.

سرمایه‌گذار معمولی در برابر سرمایه‌گذار برتر

مارکس در اینجا مقایسه‌ای بین سرمایه‌گذار معمولی و سرمایه‌گذار برتر انجام می‌دهد:

  • سرمایه‌گذار معمولی: اطلاعات زیادی درباره چرخه‌ها ندارد و اهمیت آن‌ها را درک نمی‌کند. تجربه چند چرخه مختلف را نداشته و تاریخچه مالی را مطالعه نکرده است. او به رویدادها به عنوان اتفاقات منفرد نگاه می‌کند و به الگوهای تکراری توجهی ندارد.
  • سرمایه‌گذار برتر: به چرخه‌ها توجه ویژه‌ای دارد. او بررسی می‌کند که جایگاه فعلی ما در چرخه‌های مختلف کجاست و می‌داند این اطلاعات چگونه بر تصمیماتش تأثیر می‌گذارد. او رفتارهای عموم سرمایه‌گذاران را زیر نظر می‌گیرد: آیا بازار با ترس هدایت می‌شود یا طمع؟ آیا سرمایه‌گذاران نسبت به ریسک بی‌پروا شده‌اند یا بیش از حد نگرانند؟ آیا بازار داغ و گران است یا به دلیل عوامل چرخه‌ای ارزان؟

با ارزیابی این موارد، سرمایه‌گذار برتر می‌تواند بفهمد چه زمانی شانس برد بیشتر از باخت است و در مواقع مناسب تهاجمی‌تر عمل کند و در زمان‌های خطر، محتاط باشد.

تغییر شانس‌ها با تغییر موقعیت در چرخه

موقعیت ما در چرخه‌های مختلف، تأثیر زیادی روی شانس و بازدهی ما دارد. فرصت‌های کسب سود زمانی بهتر می‌شوند که:

  • اقتصاد و سود شرکت‌ها در مسیر رشد باشند.
  • روانشناسی سرمایه‌گذاران واقع‌بینانه باشد (نه بیش از حد خوش‌بین).
  • سرمایه‌گذاران نسبت به ریسک‌ها آگاه یا حتی نگران باشند.
  • قیمت‌های بازار بیش از حد بالا نرفته باشد.

در تمام این موارد، حرکت همسو با چرخه‌ها، توزیع احتمالِ نتایج آینده را به نفع ما تغییر می‌دهد:

  • موقعیت نرمال (خنثی): چشم‌انداز بازدهی معمولی و متوسط است.
  • موقعیت مساعد (کف چرخه): شانس کسب سود بیشتر و احتمال زیان کمتر است. شرایط به نفع ماست.
  • موقعیت نامساعد (سقف چرخه): احتمال کسب سود کمتر و احتمال زیان بسیار بیشتر است. شرایط علیه ماست.

دانش ما از چرخه‌ها و درک جایگاه فعلی ما در آن‌ها به ما کمک می‌کند تا مزیتی به دست آوریم که برای موفقیت مستمر در سرمایه‌گذاری ضروری است.