
تسلط برچرخه بازار – فصل پنجم – دولت و بانکهای مرکزی
در این قسمت از پادکست ما، به بررسی عمیق نقش دولتها و بانکهای مرکزی در چرخههای اقتصادی میپردازیم. از بودجه و کسری بودجه تا چالشهای مدیریتی آنها، مباحث جذاب و چالشی را به بحث میگذاریم. این فصل به ما میآموزد که چگونه سیاستهای اقتصادی میتوانند بر روند بازارها تأثیر بگذارند و برای هر سرمایهگذار، شناخت این مسائل حیاتی است.
نقش دولتها در تعدیل چرخههای اقتصادی
در این اپیزود، به بررسی فصل پنجم از کتاب ارزشمند «تسلط بر چرخه بازار» نوشته هاوارد مارکس میپردازیم. موضوع این فصل، «نقش دولتها و بانکهای مرکزی در مدیریت چرخههای اقتصادی» است. این موضوع به ویژه برای ما در ایران که با چالشهای اقتصادی متعددی روبهرو هستیم، بسیار حیاتی است.
هاوارد مارکس در ابتدای این فصل توجه ما را به یک حقیقت مهم جلب میکند: چرخههای اقتصادیِ شدید (چه رونقهای بیش از حد و چه رکودهای عمیق) مطلوب نیستند.
شاید در نگاه اول رونق مفرط عالی به نظر برسد، اما مارکس هشدار میدهد رونق بیش از حد و بدون پشتوانه به تورم شدید منجر شده و در نهایت، یک رکود سنگین را گریزناپذیر میکند. از طرف دیگر، ضعف مفرط اقتصاد نیز به کاهش سودآوری شرکتها و افزایش بیکاری میانجامد. اینجاست که نقش دولتها و بانکهای مرکزی پررنگ میشود. وظیفه آنها این است که این نوسانات شدید را تعدیل کنند. به عبارت دیگر، آنها باید با سیاستهای خود در جهت عکس چرخه اقتصادی عمل کنند که به آن «سیاستهای ضدچرخهای» (Counter-cyclical Policies) میگویند.
بانکهای مرکزی و ابزارهای کنترل تورم
مارکس توضیح میدهد که نقش بانکهای مرکزی در طول زمان تغییر کرده است. در گذشته وظیفه اصلی آنها تنها صدور اسکناس و سکه بود، اما امروزه مدیریت چرخههای اقتصادی و به ویژه کنترل تورم در صدر وظایف آنها قرار دارد.
تورم از دیدگاههای مختلف بررسی میشود، اما به طور کلی افزایش سطح عمومی قیمتها است که میتواند ناشی از عوامل زیر باشد:
- تورم ناشی از فشار تقاضا (Demand-pull Inflation): زمانی رخ میدهد که تقاضا برای کالاها و خدمات از عرضه پیشی بگیرد. در ایران در دورههایی که درآمدهای نفتی افزایش یافت و دولت شروع به تزریق بودجههای سنگین کرد (مانند سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶)، این نوع تورم به وضوح تجربه شد.
- تورم ناشی از فشار هزینه (Cost-push Inflation): ناشی از افزایش هزینههای تولید (نیروی کار، مواد اولیه و کالاهای واسطهای) است. در ایران تحریمها، افزایش هزینههای واردات، نوسانات نرخ ارز و عدم دسترسی به تکنولوژیهای پیشرفته (که بهرهوری را پایین نگه میدارد)، از دلایل اصلی تورم فشار هزینه هستند.
- کاهش ارزش پول ملی (Exchange Rate Inflation): که نوسانات مستقیم نرخ ارز قیمت کالاهای وارداتی و هزینههای تولید را به سرعت بالا میبرد.
ابزارهای اصلی بانک مرکزی برای مقابله با تورم عبارتند از: کاهش عرضه پول، افزایش نرخ بهره (که هزینه استقراض را بالا برده و مصرف و سرمایهگذاری را کاهش میدهد) و فروش اوراق بهادار دولتی برای جمعآوری نقدینگی از بازار.
سیاستهای شاهینی (Hawkish) و کبوتری (Dovish)
بانکهای مرکزی همواره باید بین دو هدف اصلی خود یعنی «کنترل تورم» و «حمایت از اشتغال و رشد اقتصادی» تعادل برقرار کنند. در ادبیات مالی برای توصیف این رویکردها از دو استعاره استفاده میشود:
- سیاستهای شاهینی (Hawkish): شاهین نماد پرنده شکاری تهاجمی است. سیاستگذاران شاهین اولویت اول خود را مبارزه سرسختانه با تورم قرار میدهند و برای این کار، از ابزارهای انقباضی مثل افزایش نرخ بهره استفاده میکنند، حتی اگر به قیمت کاهش رشد اقتصادی و افزایش بیکاری باشد.
- سیاستهای کبوتری (Dovish): کبوتر نماد صلح و آرامش است. سیاستگذاران کبوتر بیشتر بر رشد اقتصادی، تحریک تقاضا و اشتغال تمرکز دارند و رویکرد ملایمتر و انبساطیتری (کاهش نرخ بهره) نسبت به تورم اتخاذ میکنند.
چلاشهای خاص بانک مرکزی در ایران
علاوه بر چالشهای عمومی، بانک مرکزی در ایران با چالشهای ساختاری ویژهای مواجه است:
- عدم استقلال کامل: برخلاف کشورهای توسعهیافته، بانک مرکزی ایران استقلال کاملی از دولت ندارد که این موضوع اتخاذ سیاستهای اقتصادی بلندمدت و باثبات را دشوار میسازد.
- تحریمهای بینالمللی: که دسترسی به منابع ارزی و سیستمهای پرداخت جهانی را محدود کرده و مدیریت بازار ارز را سختتر میکند.
- اقتصاد نفتی و دولتی: وابستگی شدید بودجه به درآمدهای نفتی نوسانات نقدینگی شدیدی ایجاد میکند.
- مشکلات ساختاری نظام بانکی: حجم بالای مطالبات معوق و داراییهای منجمد بانکها مانع بزرگی در مسیر اجرای صحیح سیاستهای پولی است.
ابزارهای مالی دولت: کینزینیسم در عمل
در کنار ابزارهای پولی بانک مرکزی، دولتها از ابزارهای مالی (Fiscal Policy) یعنی تغییر در مالیاتها و هزینههای دولتی استفاده میکنند. در گذشته دولتها سعی میکردند بودجه متوازن داشته باشند، اما با پیدایش «بدهی ملی» امکان کسری بودجه فراهم شد.
هاوارد مارکس به نظریات اقتصاددان بزرگ جان مینارد کینز (John Maynard Keynes) اشاره میکند. کینز معتقد بود دولتها باید در دوران رکود با کاهش مالیاتها و افزایش مخارج دولتی (پرداختهای انتقالی مثل یارانه، بیمه بیکاری و پروژههای عمرانی) اقتصاد را تحریک کنند. اما از آن طرف در دوران رونق، دولتها باید سیاستهای انقباضی (ایجاد مازاد بودجه) در پیش بگیرند تا از داغ شدن بیش از حد اقتصاد جلوگیری کنند.
مارکس به درستی اشاره میکند که در عمل، دولتها در دوران رونق به ندرت سیاست انقباضی اجرا میکنند؛ زیرا هیچ سیاستمداری دوست ندارد در دوران خوشی، ترمز اقتصاد را بکشد و این سیاستها معمولاً در میان عموم مردم محبوبیت ندارند.
چالش وقفه زمانی (Lag Time) و انتظارات تورمی
یکی از چالشهای بزرگ سیاستهای دولتی، «وقفه زمانی» (Lag Time) است؛ یعنی سیاستهای اقتصادی بلافاصله اثر نمیکنند و ممکن است زمانی که بستههای محرک دوران رکود به ثمر میرسند، اقتصاد وارد رونق شده باشد که این خود باعث داغ شدن بیش از حد بازار و تورم مضاعف میشود.
چالش دیگر «انتظارات تورمی» است. وقتی مردم انتظار دارند تورم بالا رود، شروع به خرید داراییهای فیزیکی (طلا، مسکن، خودرو) میکنند که این رفتار جمعی خود باعث افزایش قیمتها و تحقق همان تورمی میشود که از آن نگران بودند (چرخه خودتقویتکننده).
درسهای کاربردی برای سرمایهگذاران
- تأثیر سیاستگذار را جدی بگیرید: بازارها در خلاء عمل نمیکنند. تصمیمات بانک مرکزی و دولت تأثیر مستقیم و عمیقی بر روند بازارها دارد.
- نسبت به افراطها هوشیار باشید: چه در زمان رونق و چه در رکود، رفتارهای افراطی در سیاستگذاری سیگنالهای چرخهای مهمی هستند.
- عدم امکان پیشبینی دقیق اقدامات دولت: پیشبینی دقیق رفتارهای دولتی غیرممکن است؛ بنابراین پورتفوی شما باید متنوع و منعطف باشد.
- صبور باشید: چرخههای اقتصادی زمانبر هستند و تأثیر سیاستها به سرعت ظاهر نمیشود.